مترسکی شدهام عاشق کلاغی که

مترسکی شده‌ام، عاشقِ کلاغی که
پرید و رفت به امیّدِ کوچه باغی که

دلم به لرزه درآمد و بعد از آن پیچید
میان مزرعه اخبار داغ داغی که

کنار مزرعه آن روز حس من تبدیل
به ناگهان شد و افتاد اتفاقی که

و ساعت از نفس افتاد و او نمی آمد
دگر نمانده برایم دل و دماغی که

کلاغ شهری من! روستا که جای تو نیست
برو به قول خودت سمت چلچراغی که

جهنمی شده بی تو بهار گندمزار
تویی که هی نگرفتی ز من سراغی که

پرنده های زیادی به سویم آمده اند
ولی دل من اسیر همان کلاغی که...
#مردترک😍
دیدگاه ها (۱)

آی عشق!آی کسی که به‌نام عشق می‌شناسندت!کیستی که هوا را تازه ...

دست مرا بگیر که طوفان گرفته استبا من بمان که غربت من جان گرف...

ببین سراغ مرا هیچ کس نمی‌گیردمگر که نیمه شبی غصّه‌ای، غمی، چ...

زانو بزن بانوی من هنگام عشق استزانو زدن زیباترین اعلام عشق ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط