{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وَ درد به استخوانِمان رسیده

وَ درد به استخوانِمان رسیده
اما هنوز خودمان را نباخته ایم,
و روزگار را زندگی میکنیم,
و هنوز آنقدر میخندیم
که سرمان از این همه ناخوشی‌هایی
که مجبور به پذیرفتنش کردیم,
درد می‌گیرد..
دیدگاه ها (۶)

من بودم و مخروبه‌ای از درد. غم را که نشان داد؟ بلا را که خبر...

خشت بر خشتِ زوایای جهان گردیدممنزلی امن‌تر از گوشه‌ی تنهایی ...

به شدت عجله داریم بزرگ شویم و بعد دلمان برای کودکی از دست رف...

بچه ها دارم دیوانه می شم احساس می کنم زندگی هم دیگه می خاد م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط