نذر کرده ام
نذر کرده ام....
نذر کرده ام یک روزکه خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که:
زندگی را باید لذت خورد...
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید...
و لبخند زدو دوباره باشوق به راه افتاد...!
یک روزکه خوشحال تر بودم
میایم و مینویسم که:
این نیز بگذرد....
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است...!
یک روزکه خوشحال تر بودم...
یک نقاشی از پاییز میگذارم...
که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست...!
زندگی پاییز هم میشود...
رنگارنگ... ازهمه رنگ... بخر و ببر...!
یک روزکه خوشحال تر بودم...
نذرم را ادا میکنم...
تا روزهای مثل حالا که
خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
وهیچ آسیاب آرامی بی طوفان....!!
نذر کرده ام یک روزکه خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که:
زندگی را باید لذت خورد...
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید...
و لبخند زدو دوباره باشوق به راه افتاد...!
یک روزکه خوشحال تر بودم
میایم و مینویسم که:
این نیز بگذرد....
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است...!
یک روزکه خوشحال تر بودم...
یک نقاشی از پاییز میگذارم...
که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست...!
زندگی پاییز هم میشود...
رنگارنگ... ازهمه رنگ... بخر و ببر...!
یک روزکه خوشحال تر بودم...
نذرم را ادا میکنم...
تا روزهای مثل حالا که
خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
وهیچ آسیاب آرامی بی طوفان....!!
- ۵۴۳
- ۱۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط