{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍒🌱من بفکر غزلی در خور چشمان تو أم

🍒🌱من بفکر غزلی در خور چشمان تو أم
تو ولی چشم به شعر و غزلم میبندی

چشمهایم پر اشک و نفسم واژه ی غم
بی خیالی به نفسهای من و میخندی

من پر از ولوله ی داشتنت هستم و تو
روز و شب فکر سفر از دل بیتاب منی

گشته ای شمع شب غیر,ودر خاطر من
بطن این شام سیه را مه و مهتاب منی

تن مرداب پر از لاله ی وحشی شده است
من ولی خسته ترین رهگذر مردابم🍒🌱
دیدگاه ها (۰)

من بفکر غزلی در خور چشمان تو أمتو ولی چشم به شعر و غزلم میبن...

من بفکر غزلی در خور چشمان تو أمتو ولی چشم به شعر و غزلم میبن...

من بفکر غزلی در خور چشمان تو أمتو ولی چشم به شعر و غزلم میبن...

من بفکر غزلی در خور چشمان تو أمتو ولی چشم به شعر و غزلم میبن...

من بفکر غزلی در خور چشمان تو أمتو ولی چشم به شعر و غزلم میبن...

من بفکر غزلی در خور چشمان تو أمتو ولی چشم به شعر و غزلم میبن...

من بفکر غزلی در خور چشمان تو أمتو ولی چشم به شعر و غزلم میبن...

امشب غزل ساده ی من ناب ترین شدمهتاب در آغوش تو مهتاب ترین شد...

امشب غزل ساده ی من ناب ترین شدمهتاب در آغوش تو مهتاب ترین شد...

امشب غزل ساده ی من ناب ترین شدمهتاب در آغوش تو مهتاب ترین شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط