چند ماه گذشته بود
چند ماه گذشته بود
و شینا و گینچی هاشیرا شده بودن
و اوبیاشیگی بیشر عاشق شینا میشد
گینچی با شینا بد شده بود چون کسی نبود که از اون خوشش بیاد اما
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
میوکو ایگورو. رو دید اون و اون هم عاشق شد
یه روز شینا و گنیچی داشتن از مامان و باباشون حرف میزدن که شینوبو حالش بد شد
و قش کرد
گیو داد زد :شینا برو دکتر خبر کن
ادامه داد: گنیچی تو هم برو جای مادرت رو اماده کن
هر دو:چشم
دکتر : جناب تبریک میگم زنه شما حامله است 😊
گیو :وا...وا....وا.... واقع..ا
دکتر:بله و بهتر که کار نکنه و باید استراحت کنه تا موق زایمان من دیگه میریم با اجازه
گیو :مرسی دکتر خدانگهدار
گیو:هوراااااااااااااا شیناااا گینچیییی بیانن
ادامه دارد
و شینا و گینچی هاشیرا شده بودن
و اوبیاشیگی بیشر عاشق شینا میشد
گینچی با شینا بد شده بود چون کسی نبود که از اون خوشش بیاد اما
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
میوکو ایگورو. رو دید اون و اون هم عاشق شد
یه روز شینا و گنیچی داشتن از مامان و باباشون حرف میزدن که شینوبو حالش بد شد
و قش کرد
گیو داد زد :شینا برو دکتر خبر کن
ادامه داد: گنیچی تو هم برو جای مادرت رو اماده کن
هر دو:چشم
دکتر : جناب تبریک میگم زنه شما حامله است 😊
گیو :وا...وا....وا.... واقع..ا
دکتر:بله و بهتر که کار نکنه و باید استراحت کنه تا موق زایمان من دیگه میریم با اجازه
گیو :مرسی دکتر خدانگهدار
گیو:هوراااااااااااااا شیناااا گینچیییی بیانن
ادامه دارد
- ۷۷۷
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط