{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔵 شروع به مداحی کرد.

🔵 شروع به مداحی کرد.
اما نه مثل همیشه،
خیلی غریبانه روضه می خواند و خودش اشک می ریخت.

روضه حضرت زینب"س" را شروع کرد.
بعد هم شروع به سینه زنی کرد.
اولین بار بود که این بیت زیبا را می شنیدم
امان از دل زینب/ چه خون شد دل زینب

بچه ها با سینه زنی جواب می دادند.
بعد هم از اسارت حضرت زینب "س" و شهدای کربلا روضه خواند.

در پایان هم گفت بچه ها امشب یا به دیدار یار می رسید
یا باید مانند عمه سادات اسارت را تحمل کنید و قهرمانانه مقاومت کنید"

✅ عجیب بود که
تقریبا همه بچه های گردان کمیل و حنظله که
شهید ابراهیم هادی برایشان روضه خواند
یا شهید شدند یا اسیر"
دیدگاه ها (۱)

یک زن ایستاد…و روایت دشمن را شکست داد.وقتی دشمن گمان کرد با ...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش دوم

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت اول)

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

•یک نشــان روی لبـاس و سـه پیـــامی که آقامصطفی می‌رساند!.رو...

«مرا پایینِ پای شهید شوشتری دفن کنید؛من سربازِ شهید شوشتری‌ا...

#یک_دقیقه_کتاب | حرفش را با خون اثبات کرد🔹 اگر مردم مدینه شر...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

شهید_پیل_افکنجانفدای_ایرانباید_برخاستشهیدمذهبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط