{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طلسم چشای بانمکت/p۲۸

که آنیا یه مشت خوابوند تو صورت دامیان و از اونجا اومد بیرون

شکل دامیان😵‍💫😵‍💫

دامیان: هوی چرا مشت میزنی


آنیا: بدرود...

دامیان: هه مگه چی شد اگه همین جور پیش بره تا آخر کار یه دو سه میلیارد باری مشت می خورم 🤔🤔


بعد برگشت آنیا و جولیا باهم خوابیده بودن و جایی برای دامیان نگه نداشته بودن😂😂

دامیان: هوی من کجا بخوابم .... بلند شین به منم جا بدین دیگه

آنیا: لازم نکرده بیای پیش دخترا بخوابی

جولیا که خیلی خوابش میومد گفت

جولیا: من ...من هیچ وقت با این کله صورتی موافقت نمیکنم ولی خیلی خوابم میاد پس بنظرم حق با اینه خی پیشششش خخخخخخ پیششششششش


دامیان: خوب منم خوابم میاد هق هق


آنیا: واقعا برای خواب گریه می‌کنی بیا بیا جای من بخواب

بعد بلند شد و رفت سمت آشپز خونه


دامیان: لازم نبود کلا بری فقط یکم جا باز میکردی

آنیا که رفته بود نشنید

ویو آنیا:

رفتم به آشپز خونه که یهو یه چیز سیاه دیدم انگار یه دختر بود آهان یواش یواش چشام که به تاریکی عادت کرد دیدم آنیسا هس( این قسمت واقعا عجیبه آنیا باید تا الان سکته رو میزد ) رفتم سمتش و گفتم

آنیا: چی شده تو از کی اینجایی چرا تنهایی

آنیسا یهو پرید بغلم و گفت
آنیسا:دلم برای مامانم تنگ شده میشه تو رو بغل کنم

خب بای بای گوگولیا💋💋🫰
دیدگاه ها (۴)

..

اگه بشه منو به ۵۰تتیی برسونین پارت بدم 💋💋♥️

طلسم چشای بانمکت/ p۲۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط