روانی دست نیافتنی
روانی دست نیافتنی🍷
PT:2
تاساعت پنج خیلی وقت بود ساعت گذاشتم واسه ۶ و خوابیدم
فلش فوروارد به ساعت شیش:(ویو کلارا)
بیدار شدم رفتم یه دوش نیم ساعته گرفتم اومدم بیرون یه لباس انتخاب کردم(میزارم)
رفتم نشستم جلو آینه میکاپ کردم لباسمو پوشیدم سوار لامبورگینیم شدم رفتم دنبال لینا
×اوووو چه جذاب شدی دختر
_مرسی سیسی
×تو نمیخوای تعریف کنی ازم؟
_تو که نیاز به تعریف نداری
×ooh my god
بعد از نیم ساعت رسیدیم سوئیچ رو دادم تا ماشین رو پارک کنن حقیقتش هیچکس نمیدونه من مافیام چون همه ی کارا رو جک انجام میده واسمون همه فکر میکنن اون مافیاس
رفتیم داخل نشستیم یجا که گارسون اومد
#چی میل دارید خانوم
_من یه ویس.کی ۸۰درصد
×منم یه ویس.کی ۸۰درصد
#چشم حتما الان واستون میارم
ویو کلارا:
داشتم نگاه میکردم که یه مرد خوشتیپ رو دیدم
ویو کوک:
اصلا حوصله نداشتم به اسرار تهیونگ اومدم فلش بک:
÷اههههه حوصلم سر رفته پاشو بریم بار
اصلا حال و حوصله ندارم
÷غلط کردی
نمیام
÷میای خوبم میای
اههه باشه
پایان فلش بک
داشتم اینور اونور نگاه میکردم که یه دختر جذاب رو دیدم باهم چشم تو چشم شدیم یه حسی داشت
نه..نه..نه..جونگکوک چت شده اونم مثل بقیه دخترا دنبال پوله
ویو کلارا:
باهم چشم تو چشم شدیم یه حسی بهم دست داد ولی مطمئنم عشق نبود داشتم ویسکیم رو میخوردم و با لینا حرف میزدم که لینا گفت
×وای کلارا اونجارو،تو ر.قص میله بلدی پاشو برو بر.قص
_نه
×عه بیا دیگه(دستمو کشید و برد)
مجبورم که برم بالا دیجی که دید میخوام برق.صم یه آهنگ خوب گذاشت
ویو کوک:
دیدم دختره رفت بالای میله و شروع کرد رقص.یدن ولی خدا وکیلی عجب بدنی داره
وای نه چی دارم میگم اونم مثل بقیه
همه ی آدما نگاش میکردن و اصلا چیز جالبی نبود
ویو کلارا:
همه واسم دست میزدن بعد یه چند دقیقه اومدم پایین
×ooh good girl
_ tank you
×کلارا بیا امشب غمامون رو فراموش کنیم و لذت ببریم
_هوم بد نمیگی
×بیا بریم برقص.یم
_رفتیم وسط
شیک میزدیم
می رقصی.دیم
انگار هیچی تو دنیا وجود نداشت فقط خودمو خودش بودیم
ویو کوک:
دختره اومد وسط شیک میزد خودشو به همه میمال.ید
گفتم که همشون مثل همن
PT:2
تاساعت پنج خیلی وقت بود ساعت گذاشتم واسه ۶ و خوابیدم
فلش فوروارد به ساعت شیش:(ویو کلارا)
بیدار شدم رفتم یه دوش نیم ساعته گرفتم اومدم بیرون یه لباس انتخاب کردم(میزارم)
رفتم نشستم جلو آینه میکاپ کردم لباسمو پوشیدم سوار لامبورگینیم شدم رفتم دنبال لینا
×اوووو چه جذاب شدی دختر
_مرسی سیسی
×تو نمیخوای تعریف کنی ازم؟
_تو که نیاز به تعریف نداری
×ooh my god
بعد از نیم ساعت رسیدیم سوئیچ رو دادم تا ماشین رو پارک کنن حقیقتش هیچکس نمیدونه من مافیام چون همه ی کارا رو جک انجام میده واسمون همه فکر میکنن اون مافیاس
رفتیم داخل نشستیم یجا که گارسون اومد
#چی میل دارید خانوم
_من یه ویس.کی ۸۰درصد
×منم یه ویس.کی ۸۰درصد
#چشم حتما الان واستون میارم
ویو کلارا:
داشتم نگاه میکردم که یه مرد خوشتیپ رو دیدم
ویو کوک:
اصلا حوصله نداشتم به اسرار تهیونگ اومدم فلش بک:
÷اههههه حوصلم سر رفته پاشو بریم بار
اصلا حال و حوصله ندارم
÷غلط کردی
نمیام
÷میای خوبم میای
اههه باشه
پایان فلش بک
داشتم اینور اونور نگاه میکردم که یه دختر جذاب رو دیدم باهم چشم تو چشم شدیم یه حسی داشت
نه..نه..نه..جونگکوک چت شده اونم مثل بقیه دخترا دنبال پوله
ویو کلارا:
باهم چشم تو چشم شدیم یه حسی بهم دست داد ولی مطمئنم عشق نبود داشتم ویسکیم رو میخوردم و با لینا حرف میزدم که لینا گفت
×وای کلارا اونجارو،تو ر.قص میله بلدی پاشو برو بر.قص
_نه
×عه بیا دیگه(دستمو کشید و برد)
مجبورم که برم بالا دیجی که دید میخوام برق.صم یه آهنگ خوب گذاشت
ویو کوک:
دیدم دختره رفت بالای میله و شروع کرد رقص.یدن ولی خدا وکیلی عجب بدنی داره
وای نه چی دارم میگم اونم مثل بقیه
همه ی آدما نگاش میکردن و اصلا چیز جالبی نبود
ویو کلارا:
همه واسم دست میزدن بعد یه چند دقیقه اومدم پایین
×ooh good girl
_ tank you
×کلارا بیا امشب غمامون رو فراموش کنیم و لذت ببریم
_هوم بد نمیگی
×بیا بریم برقص.یم
_رفتیم وسط
شیک میزدیم
می رقصی.دیم
انگار هیچی تو دنیا وجود نداشت فقط خودمو خودش بودیم
ویو کوک:
دختره اومد وسط شیک میزد خودشو به همه میمال.ید
گفتم که همشون مثل همن
- ۵۸۷
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط