شهریار میگفت #چشم خود بستم که دیگر

شهریار میگفت #چشم خود بستم که دیگر
چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد:
دیوانه! من میبینمش
دیدگاه ها (۱)

تو نمی‌خواهی عزیزت بشوم، زور که نیستیا نگاهم بکنی، چشم تو مج...

عشق آن است که خیابان به خیابان همه را رد کنی ناگهان بر سرِ ی...

خانه آباد کرد و در ماه نو رفتچه گویم بر دل ای مهربانیگل ما خ...

غـزل بانـوی مـهر آئین بنــازم روی ماهت را به عطر زلف مشکینت ...

تقدیم به همه زندگیم:از تو دورم من و دیوانه و مدهوش توامآنچنا...

عاشقانه های شبنم

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

My Arirang Part 9

یک نفر هست  صمیمانه تو را می خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را م...

قسمت بیست و یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط