امروز درختی را دیدم که
امروز درختی را دیدم که
به آرایشگاه میرفت!!
عجله داشت
میخواست موهایش را مش کند
میترسید به فستیوال خزان لبریز
از بوی تو نرسد........
راستی چرا
جهان اینقدر با تو خوب
بامن بد که نه!!
بدتر است..............!!
«سپهر رضایی»
به آرایشگاه میرفت!!
عجله داشت
میخواست موهایش را مش کند
میترسید به فستیوال خزان لبریز
از بوی تو نرسد........
راستی چرا
جهان اینقدر با تو خوب
بامن بد که نه!!
بدتر است..............!!
«سپهر رضایی»
- ۲۲۳
- ۰۳ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط