من

من
سالهاست نشسته‌ام
به انتظار روزی که دیگر
به تو فکر نکنم
روزی که با تو شروع نشود
و با تو ادامه پیدا نکند،
نشسته‌ام به انتظار روزی
که طلوعش تو نباشی
که لحظه‌هایش از تو رنگ نگیرد
و با تو به شب نرسد
اما عزیزم
"دَرد"
را از هر طرف که بخوانی
"دَرد"
است
دُرست مثلِ تو
که هم به خاطر آوردنت
کُشنده‌است
هم فراموش کردنت

#جاوید_جوان
دیدگاه ها (۳)

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

قولی که شکستی 💗 بعد از مدتی، ا.ت از جایش بلند شد و به سمت آش...

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐اولین چیزی ک...

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀پارت:10و...

پارت ۲ ویو ا.ت نمیدونم چقدر گذشته بود اما هنوزم خیره به منظر...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

part : 52chapter : 2من و ویلی کنار هم نشستیم و سه خانم رو به...

p24× تو حتی نمی‌دونی اون شب واقعاً چه اتفاقی افتاد، تهیونگ.....

«دشمنِ نیمکت بغلی»زنگ مدرسه تازه خورده بود که رها با عجله وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط