{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم خود بستم دیگر

چشم خود بستم دیگر
چشمان مستش ننگرم

ناگهان دل داد زد:
"دیوانه! من می بینمش"... !
دیدگاه ها (۱)

لب هایم بوسه گاه معبدیست هزار ساله همین حوالی به روی پیشانی ...

ای که همه نگاهِ من خورده گره به رویِ تو تا نرود نفس زِ تن پا...

آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتیکی بود؟کجا رفت؟چرا بود و چرا...

"کودتای مخملی"چشمان👀 توست... بی جهت؛ اهل سیاست جبهه داری م...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرمناگهان دل داد زد: دیوانه!...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم دل داد زد دیوانه من میبی...

نمی‌دانم چه رازی خفته در چشمان زیبایت...که عاقل سمت چشمت می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط