{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به سکوت خو می‌گرفت 

به سکوت خو می‌گرفت 
و آن قدر بی حضور شده بود
که همه فراموشش کرده بودند.
انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد.
#عباس_معروفی #بهاره🌸 #خاص
دیدگاه ها (۱)

همین جوریدو تا نگاه در هم گره می خوردو آدم دیگر نمیتوانددر ب...

وقتی خدا می خواستتو را بسازدچه حال خوشی داشتچه حوصله ای ...#...

#بهاره🌸 #برای_عشقم @silver-m

#خوشنویسی #بهاره🌸 #عکس_پروفایل

«بعضی‌ها فقط دیده می‌شوند؛ اما “ادن” طوری حضور پیدا می‌کند ک...

صدای معین، حکایتِ غریبی دارد؛ انگار تمامِ آن چیزی را می‌گوید...

_ زندگی همیشه با لبخند شروع می‌شه،با خیال‌های ساده ‌لوحانه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط