🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:
🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:
✍🏻 پارت ششم:
* بالاخره بعد از مدتی طولانی، دستگاه اصلی تکمیل میشه و آماده استفادس..
وینسنت و همگروهیاش با افتخار نگاهش میکنن و وینسنت حاضره که امتحانش کنه..
+ راجبش ... مطمئنی..؟
_ معلومه که مطمئنم! (دروغ میگه)
* وینسنت یه قدم به جلو برمیداره..
آماده برای برگشت به اون لحظه..
_ بالاخره.. (با خودش زمزمه میکنه)
* دستگاه شمارش رو شروع میکنه تا ساخت پورتال رو برای انتقال و جایگزینی شروع کنه..
وینسنت لبه پورتال میایسته و یه نفس عمیق میکشه..
+ مراقب خودت باش..
× فقط خودتو به کشتن نده..
* وینسنت با لبخند سر تکون میده و با رد شدن از پورتال، اطرافش شروع به تار و محو شدن میکنه تا جایی که وارد یه خلا سفید و ساکت میشه..
چشماشو آروم میبنده و زمزمه میکنه..
_ دو ساعت زمان..
* دو ساعت زمان داره تا وقتی دوباره به خط زمانی خودش برگرده..
بالاخره محیط اطرافش از ناپایداری خارج میشه و..
وینسنت چشماشو باز میکنه..
* (نیم ساعت قبل از سقوط واکس)
_ کار کرد..!
باح باح.. اوج فصل دو شروع میشود..🤡👍🏻
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
✍🏻 پارت ششم:
* بالاخره بعد از مدتی طولانی، دستگاه اصلی تکمیل میشه و آماده استفادس..
وینسنت و همگروهیاش با افتخار نگاهش میکنن و وینسنت حاضره که امتحانش کنه..
+ راجبش ... مطمئنی..؟
_ معلومه که مطمئنم! (دروغ میگه)
* وینسنت یه قدم به جلو برمیداره..
آماده برای برگشت به اون لحظه..
_ بالاخره.. (با خودش زمزمه میکنه)
* دستگاه شمارش رو شروع میکنه تا ساخت پورتال رو برای انتقال و جایگزینی شروع کنه..
وینسنت لبه پورتال میایسته و یه نفس عمیق میکشه..
+ مراقب خودت باش..
× فقط خودتو به کشتن نده..
* وینسنت با لبخند سر تکون میده و با رد شدن از پورتال، اطرافش شروع به تار و محو شدن میکنه تا جایی که وارد یه خلا سفید و ساکت میشه..
چشماشو آروم میبنده و زمزمه میکنه..
_ دو ساعت زمان..
* دو ساعت زمان داره تا وقتی دوباره به خط زمانی خودش برگرده..
بالاخره محیط اطرافش از ناپایداری خارج میشه و..
وینسنت چشماشو باز میکنه..
* (نیم ساعت قبل از سقوط واکس)
_ کار کرد..!
باح باح.. اوج فصل دو شروع میشود..🤡👍🏻
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
- ۳۱۶
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط