{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …

حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …
اول یکی یکی جمعشون میکنی تو بغلت بعدشم یکی یکی پرتشون میکنی تو آب ؛ اما بعضی وقتا یه سنگهای قیمتی گیرت میاد که هیچ وقت نمیتونی پرتشون کنی …
دیدگاه ها (۱۹)

ما به آن گٖل از وفای خویشتن دل بسته ایمورنه این صحرا تهی از ...

‏وقتی کسی تو را میرنجاند‏ناراحت نشو‏چون این قانون طبیعت است‏...

با بعضی آدما یه خاطراتی رو تجربه میکنی که هیچ وقت از ذهنت پا...

وای من عاشق بوکسم :))ولی هیچوقت نتونستم برم کلاسش یه دلیلش ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط