{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواب دیدم

خواب دیدم
ما را بریدند
و به کارخانه چوب بری بردند
آن که عاشق بود، پنجره شد
آن که بی رحم، چوبه دار
از من، اما دری ساختند برای گذشتن...
دیدگاه ها (۱)

غم اگر به کوه گویمبگریزد و بریزدکه دگر بدین گرانینتوان کشید ...

هی فلانیزندگی شاید همین باشدیک فریب ساده و کوچکآن هم از دست ...

دردی که به دوشم مانداز کوه سبک‌تر نیستاین پرده آخر بود.اما غ...

گفته بودم بی تو‌می‌میرد دلم.اما نمرد!زنده ماند، آری.ولی دیگر...

من عاشقِ شب هستم، نه برای سیاهی‌اش، بلکه برای آن سکوتِ نابی ...

من عاشقِ شب هستم، نه برای سیاهی‌اش، بلکه برای آن سکوتِ نابی ...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏𝟕پارت ۱۷ | پشت آن ماسکصدای کشیده شدن گلنگدن اسل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط