بچه ها من دیشب یه خوابی دیدم
بچه ها من دیشب یه خوابی دیدم
خیلیی عجیب بود
من بودم و دو تا از دوستام و ارتا هست دوست ارمان البرزی یوتوبره خب اونم بود
بعد ما تو عراق ماشینمون با خانواده بودم ها خودم و خانوادم بعد ماشین خراب شد بعد من وجود نداشتم هیشکی منو ندید تو تصادف هرچی میگفتم
حالم خوبه هیشکی نمیشنید بعد تن من رو دست بابام بلند شد خب بعد فهمیدم مردم بعد یه کوهه بود بعد من اونو بالا رفتم رسیدم به عراق بعد که رسیدم عراق رفیقامو دیدم بعد یکم جلو تر ارتا یوتوبر کراشم. دیدم بعد ما دوتا دست همو گرفته بودیم منو ارتا بعد حرف میزد
خیلیی عجیب بود
من بودم و دو تا از دوستام و ارتا هست دوست ارمان البرزی یوتوبره خب اونم بود
بعد ما تو عراق ماشینمون با خانواده بودم ها خودم و خانوادم بعد ماشین خراب شد بعد من وجود نداشتم هیشکی منو ندید تو تصادف هرچی میگفتم
حالم خوبه هیشکی نمیشنید بعد تن من رو دست بابام بلند شد خب بعد فهمیدم مردم بعد یه کوهه بود بعد من اونو بالا رفتم رسیدم به عراق بعد که رسیدم عراق رفیقامو دیدم بعد یکم جلو تر ارتا یوتوبر کراشم. دیدم بعد ما دوتا دست همو گرفته بودیم منو ارتا بعد حرف میزد
- ۴۱
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط