{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمرکیده بودم به تنهایی خویش،

تمرکیده بودم به تنهایی خویش،
مراتو به اقوای بی راهه بردی..
به دریاچه ی خمر خالص کشاندیم،
ودر مستی چشم من غوطه خوردی..



بدون سلامی خزیدی کنارم...
دیدگاه ها (۱)

بیا ومرا از نو بسازم..هراس مرا در خودت جستجو کن..سه خط روبه ...

از چه باید بنویسم،که قبولش بکنی..ازچه باید بنویسم،ک مسافر نش...

عشق دیوانه های منحصر به فردی خلق میکند...

حقاً هیچ بنی بشری نمیتوانست مثل این مرحوم"لئونید کوگان"مزقون...

‹ پناهگاه › 🌈زندگی گاهی مثل یک طوفان بی‌پایان است که هیچ نشا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط