part:7
part:7
ته: افرین مامان جون من کع بچتم میخوای پارم کنی ولی این خانم که هنوز
وارد خانواده ی ما نشده رو
داری قربون صدقش میرییی.
کوک:حالا حرص نخور ته....
مامان ته با قاشقی که توی دستش بود روی سر ته و کوک زد و گفت..
م.ت:مگه عروس گلم چه بدی کرده که قربونش نرم؟
ته:اخخخ
کوک:خاله حالا مارو جلوی عروستون خجالت زده نکن.
م.ک:برو تو اتاقت پسره بد.
کوک:مامان من مگه بچم داری دعوام میکنی؟
م.ک:از من که خیلی بچه تری.
+اممم میگم من الان که فکر میکنم
گشنمه بریم غذا
بخوریم.
م.ک:باشه عزیزم بیا.
ویو بعد از غذا:
+وایی از همگی ممنونم خیلییی خوشمزه بود.
کوک:ممنون
ته:ممنون
+من یکمی خستم میرم بخوابم.
*مامان لینا رو با م.ل نشون میدم*
م.ل:باشه دخترم برو.
ویو لینا:
امروز روز خیلی بدی داشتم امیدوارم بقیه ی روز خوب باشه..
راستی اون دوتا چجوری اومدن منو از شوگا نجات دادان؟
فلش بک به توی ماشین:
ته:کوک چرا این دختره نمیاد؟
کوک: نمیدونم برای خودمم سواله.
ته:بیا بریم دنبالش.
کوک:باشه
کوک:بیا بریم به مدیرشون بگیم.
ته:اوکی
ویو داخل دفتر مدیر:
ته:سلام ببخشید اومده بودیم دنبال خانم لینا.
مدیر:کلاساش خیلی وقته تموم شده.
کوک:پس چرا اینجا نیس؟
مدیر: بزارین دوربین هارو چک کنم.
.
.
.
.
ته:اها اونه اونجاس.
کوک:چرا دارن میرن پشت مدرسه؟
مدیر:نمیدو....
کوک و ته نزاشتن حرف مدیر تموم بشه و رفتن پشت مدرسه که لینا و شوگارو دیدن.
و همون اتفاقایی که افتاد(من اصلاا گشاد نیستم🎀🤭)
پایان فلش بک...
وید لینا داشتم خواب دونات های پرنده میدیدم که.....
ته: افرین مامان جون من کع بچتم میخوای پارم کنی ولی این خانم که هنوز
وارد خانواده ی ما نشده رو
داری قربون صدقش میرییی.
کوک:حالا حرص نخور ته....
مامان ته با قاشقی که توی دستش بود روی سر ته و کوک زد و گفت..
م.ت:مگه عروس گلم چه بدی کرده که قربونش نرم؟
ته:اخخخ
کوک:خاله حالا مارو جلوی عروستون خجالت زده نکن.
م.ک:برو تو اتاقت پسره بد.
کوک:مامان من مگه بچم داری دعوام میکنی؟
م.ک:از من که خیلی بچه تری.
+اممم میگم من الان که فکر میکنم
گشنمه بریم غذا
بخوریم.
م.ک:باشه عزیزم بیا.
ویو بعد از غذا:
+وایی از همگی ممنونم خیلییی خوشمزه بود.
کوک:ممنون
ته:ممنون
+من یکمی خستم میرم بخوابم.
*مامان لینا رو با م.ل نشون میدم*
م.ل:باشه دخترم برو.
ویو لینا:
امروز روز خیلی بدی داشتم امیدوارم بقیه ی روز خوب باشه..
راستی اون دوتا چجوری اومدن منو از شوگا نجات دادان؟
فلش بک به توی ماشین:
ته:کوک چرا این دختره نمیاد؟
کوک: نمیدونم برای خودمم سواله.
ته:بیا بریم دنبالش.
کوک:باشه
کوک:بیا بریم به مدیرشون بگیم.
ته:اوکی
ویو داخل دفتر مدیر:
ته:سلام ببخشید اومده بودیم دنبال خانم لینا.
مدیر:کلاساش خیلی وقته تموم شده.
کوک:پس چرا اینجا نیس؟
مدیر: بزارین دوربین هارو چک کنم.
.
.
.
.
ته:اها اونه اونجاس.
کوک:چرا دارن میرن پشت مدرسه؟
مدیر:نمیدو....
کوک و ته نزاشتن حرف مدیر تموم بشه و رفتن پشت مدرسه که لینا و شوگارو دیدن.
و همون اتفاقایی که افتاد(من اصلاا گشاد نیستم🎀🤭)
پایان فلش بک...
وید لینا داشتم خواب دونات های پرنده میدیدم که.....
- ۳۸۹
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط