{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک بغل آغوش سرد و باز سرما میخورم

یک بغل آغوش سرد و باز سرما میخورم
مثل کاغذ روی هم رفته فقط تا میخورم

نای من نایی ندارد "ها" کند پس لاجرم
بر دهان گِل میزنم، از این و آن، "ها" میخورم

یخ زدم، آرام و تدریجی بلوری میشوم
بی هوا سر میرسی، مبهوتم و جا میخورم

ساز بالا میزنی من سوز ِ پایین میکشم
چون زبانک در گلو پایین و بالا میخورم

مرگ میگیرم به تب راضی شوم، ای نازنین
زهر هم باشد من از دست تو حالا میخورم..
دیدگاه ها (۵)

ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺗﻮ..؟ﻧﻔﺴﺶ ﻣﺜﻞ ﻧﻔﺴﻬﺎﯼ ﺩﻝ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ..؟ﯾﺎ ﺑﻪ ...

عاشقم من عطش جان تو را میخواهمبوسه از آن لب و دندان تو را می...

نداشتن تو کابوس بغض های گلویم است! غم لمس باران از پشت شیشه ...

من از آن سوی حسرت های                            باران خورده...

تیغ ، روی دستم گذاشتم و کشیدم .دستم سوخت و خون تراوش کرد .با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط