اسم رمان شیطان خوشتیپ من
اسم رمان :شیطان خوشتیپ من
پارت ۲
یونا :چی هست که میخواین به من بیگین ؟
لونا :چیز مهمی نیست فقط امروز میخوایم بریم رستوران برای غذا با دوستای دبیرستان تا مون
یونا: ها منو ترسوندی گفتم چی شده
مامان یونا :یونا مگه نمیخوای بری ؟
یونا : چرا می خوام برم
مامان یونا: خب پس برو بالا حاظر شو
یونا :باشه الان میرم
لونا :برو دیگه
یونا :باشه دیگه رفتم
ویو یونا
رفتم بالا اول موهامو شونه کردم بعد لباس انتخواب کردم لباسم یک تیشرت زرد بود واسه شروارم یک شلوارم بگ که هم رنگش سبزه هم زرد هست رو انتخواب کردم بعد یک کلاه گذاشتمو آرایش کم کردم چون قرار نیست جای مهمی برم بعد رفتم پایین
لونا :چقدر خوشگل شدی
مامان یونا :دختر من همیشه خوشگله چون به من رفته
یونا :مامانم راست میگه
لونا :حالا یک چیزی گفتم از خود رازی
یونا :😂
مامان یونا :😂
لونا :به چی می خندید
یونا -مامان یونا :به تو
لونا :😐
یونا :مامان بابا کو ؟
مامان یونا :رفته ماموریت
یونا :کی میاد ؟
مامان یونا :۲ ماه بعد
یونا: چرا انقدر زیاد ؟
مامان یونا :نمیدونم
یونا :آها
لونا :بریم دیگه دیر شد
یونا :باشه دیگه اومدم فقط یک دقیقه صبر کن
رفتم جلو و لوپ مامانم رو بوسیدم
لونا :بدو دیر شد
یونا :باشه دیگه اومدم مامان جون خدافظ
مامان یونا :خدافظ دخترم
ویو یونا
منو لونا سوار ماشین شدیم و راه افتادیم فک کنم یک ساعت تو راه بودیم
یونا :وای خسته شدم چرا نمیرسیم
لونا :رسیدیم دیگه تنبل خانوم
یونا:ایش
لونا وایستاد و گفت
لونا :رسیدیم بپر پایین
هرا :سلام لونا
لونا :سلام کیا اومدن
هرا: لیا اومده و دیگه بورام اومده و می چا اومده
یونا :همینا فقط اومدن
هرا :آره بقیه ی رفیقامون یا ازدواج کردن یا دوست های دیگه دارن یا بچه دار شدن
یونا : .....
پارت ۲
یونا :چی هست که میخواین به من بیگین ؟
لونا :چیز مهمی نیست فقط امروز میخوایم بریم رستوران برای غذا با دوستای دبیرستان تا مون
یونا: ها منو ترسوندی گفتم چی شده
مامان یونا :یونا مگه نمیخوای بری ؟
یونا : چرا می خوام برم
مامان یونا: خب پس برو بالا حاظر شو
یونا :باشه الان میرم
لونا :برو دیگه
یونا :باشه دیگه رفتم
ویو یونا
رفتم بالا اول موهامو شونه کردم بعد لباس انتخواب کردم لباسم یک تیشرت زرد بود واسه شروارم یک شلوارم بگ که هم رنگش سبزه هم زرد هست رو انتخواب کردم بعد یک کلاه گذاشتمو آرایش کم کردم چون قرار نیست جای مهمی برم بعد رفتم پایین
لونا :چقدر خوشگل شدی
مامان یونا :دختر من همیشه خوشگله چون به من رفته
یونا :مامانم راست میگه
لونا :حالا یک چیزی گفتم از خود رازی
یونا :😂
مامان یونا :😂
لونا :به چی می خندید
یونا -مامان یونا :به تو
لونا :😐
یونا :مامان بابا کو ؟
مامان یونا :رفته ماموریت
یونا :کی میاد ؟
مامان یونا :۲ ماه بعد
یونا: چرا انقدر زیاد ؟
مامان یونا :نمیدونم
یونا :آها
لونا :بریم دیگه دیر شد
یونا :باشه دیگه اومدم فقط یک دقیقه صبر کن
رفتم جلو و لوپ مامانم رو بوسیدم
لونا :بدو دیر شد
یونا :باشه دیگه اومدم مامان جون خدافظ
مامان یونا :خدافظ دخترم
ویو یونا
منو لونا سوار ماشین شدیم و راه افتادیم فک کنم یک ساعت تو راه بودیم
یونا :وای خسته شدم چرا نمیرسیم
لونا :رسیدیم دیگه تنبل خانوم
یونا:ایش
لونا وایستاد و گفت
لونا :رسیدیم بپر پایین
هرا :سلام لونا
لونا :سلام کیا اومدن
هرا: لیا اومده و دیگه بورام اومده و می چا اومده
یونا :همینا فقط اومدن
هرا :آره بقیه ی رفیقامون یا ازدواج کردن یا دوست های دیگه دارن یا بچه دار شدن
یونا : .....
- ۱۵۴
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط