پای تو که وسط باشد

"پایِ تو که وسط باشد"
من عاشقِ همه یِ کارهای نفرت انگیزِ جهان می شوم .
عاشقِ تمامِ چیزهایی که در عمرم احساسِ خوبی بهشان نداشته ام ...
من می توانم هر صبح اِسپرسویِ مثل زهرِ مار را بنوشم یا آخرِ شب ها با آبِ سرد دوش بگیرم !
بدونِ نگرانی از کثیف شدنِ کفش هایم ، تویِ گل و‌ ‌لای راه بروم !
کلاه پشمیِ کَت و کلفتی که ازش نفرت‌ دارم سرم کنم و عاشقانه به تو نگاه کنم !
من حتی شیفته یِ دشمنانم می شوم ...
من می توانم همه یِ این کارها را انجام دهم و در تمامیِ لحظات ،
عاشقانه نگاهم متوجهِ تو باشد .
فقط کافیست پایِ کسی مثلِ "تو" وسط باشد
دیدگاه ها (۸)

باز هم در نیمه شب این دل هوایی می شودفکر و ذکرش جملهء "عشقم ...

اگرچه با دل من محرم‌اند این کلماتبرای از تو سرودن کم‌اند این...

یک غزل،دل شوره دارم باز از این تکرارهابازهم یاد تو با آهنگ ا...

غرق چشمان تو بودن چه تماشا داردبا تو هر لحظه دلم میل به دریا...

الماس من )پارت ۷ ; لیلی با دست لرزان گوشی رو پایین آورد نفسش...

میخواهم در دنیای آرامش غیر درکی خودم غرق بشوم ،چشمانم را ببن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط