اسمدوست دختر مافیا
اسم:دوست دختر مافیا。°✩
پارت ۲⋆。
صبح بیدار شدم و دیدم او او پریود شدم تف تو این شانس
رفتم سمت کمد تا نوار بهداشتی وردارم و دیدم نوار بهداشتی تموم شده اَههه تف تو این شانس الان فقط ی راه مونده.رفتم سمت جونگکوک که تو آشپزخونه بود و داشت آشپزی میکرد.
ا.ت:جونگکوک
جونگکوک:بله
ا.ت:من..... اِم...من
جونگکوک:تو چی؟
ا.ت:من پ...پ..پریود شدم میشه بری و برام نوار بخری؟
جونگکوک:عه وا خانم کوچولوی من پریود شده!فقط ی شرط داره
ا.ت:چه شرطی؟
جونگکوک:اینکه بهم بگی من رو بخشیدی
ا.ت:عَهههه به هیچ عنوان(با قیافه ی لوس)
جونگکوک:خوددانی
ا.ت(:تف تو این شانس من)بخشیدمت
جونگکوک:نشنیدم بلندتر(باخنده)
ا.ت:بخشیدمتتت!(داد)
جونگکوک:باشه الان میرم و برات میگیرم
ویو ا.ت:جونگکوک نوار بهداشتی رو بهم داد و من تشکر کردم داشتم از درد میمردم و رفتم زیر پتو و خوابم برد.که با ی صدایی بلند شدم جونگکوک بود.
جونگکوک:ا.ت ا.ت
ا.ت:بله
جونگکوک:بیدار شو برات غذا آوردم
ا.ت:نمیخوام
جونگکوک: اینطوری که نمیشه باید ی چیزی بخوری
بدون هیچ حرفی ا.ت رو بلند کرد و برد سر سفره
ا.ت:جونگکوک چیکار میکنی بزارم زمین
جونگکوک:باشه خانم کوچولو
(بعد خوردن غذا از )
ا.ت:مرسی خیلی خوشمزه بود
جونگکوک:خواهش خانم کوچولو
ویو ا.ت:
رفتم اتاق که بخوابم که دلم شدید درد گرفت جونگکوک فهمید و من رو بغل کرد و گفت
جونگکوک:خیلی کوچولویی ها قشنگ تو بغلم جامیشی
زدم زیر خنده و خوابیدم
صبح شده بود که با ی صدایی از خواب پریدم و دیدم که....
اگه این پست چهار تا لایک بخوره و فالور های من ۳۰نفر بشن ادامه اش رو میزارم⋆。𓈒ㅤׂ . ೀ ᩘ
پارت ۲⋆。
صبح بیدار شدم و دیدم او او پریود شدم تف تو این شانس
رفتم سمت کمد تا نوار بهداشتی وردارم و دیدم نوار بهداشتی تموم شده اَههه تف تو این شانس الان فقط ی راه مونده.رفتم سمت جونگکوک که تو آشپزخونه بود و داشت آشپزی میکرد.
ا.ت:جونگکوک
جونگکوک:بله
ا.ت:من..... اِم...من
جونگکوک:تو چی؟
ا.ت:من پ...پ..پریود شدم میشه بری و برام نوار بخری؟
جونگکوک:عه وا خانم کوچولوی من پریود شده!فقط ی شرط داره
ا.ت:چه شرطی؟
جونگکوک:اینکه بهم بگی من رو بخشیدی
ا.ت:عَهههه به هیچ عنوان(با قیافه ی لوس)
جونگکوک:خوددانی
ا.ت(:تف تو این شانس من)بخشیدمت
جونگکوک:نشنیدم بلندتر(باخنده)
ا.ت:بخشیدمتتت!(داد)
جونگکوک:باشه الان میرم و برات میگیرم
ویو ا.ت:جونگکوک نوار بهداشتی رو بهم داد و من تشکر کردم داشتم از درد میمردم و رفتم زیر پتو و خوابم برد.که با ی صدایی بلند شدم جونگکوک بود.
جونگکوک:ا.ت ا.ت
ا.ت:بله
جونگکوک:بیدار شو برات غذا آوردم
ا.ت:نمیخوام
جونگکوک: اینطوری که نمیشه باید ی چیزی بخوری
بدون هیچ حرفی ا.ت رو بلند کرد و برد سر سفره
ا.ت:جونگکوک چیکار میکنی بزارم زمین
جونگکوک:باشه خانم کوچولو
(بعد خوردن غذا از )
ا.ت:مرسی خیلی خوشمزه بود
جونگکوک:خواهش خانم کوچولو
ویو ا.ت:
رفتم اتاق که بخوابم که دلم شدید درد گرفت جونگکوک فهمید و من رو بغل کرد و گفت
جونگکوک:خیلی کوچولویی ها قشنگ تو بغلم جامیشی
زدم زیر خنده و خوابیدم
صبح شده بود که با ی صدایی از خواب پریدم و دیدم که....
اگه این پست چهار تا لایک بخوره و فالور های من ۳۰نفر بشن ادامه اش رو میزارم⋆。𓈒ㅤׂ . ೀ ᩘ
- ۲.۲k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط