تقاص عشق/ فصل ۲ / part,۱۴۷
جیمین : بسه ات ببین همه شو خوردم
ات : جیمین اینجوری نکن برات مفیده
ات درحالی که قاشق تو دست اش بود داشت حرف میزد جیمین دست های ات رو گرفت
جیمین : ات سیر شدم
قاشق رو از ات گرفت و ظرف غذا رو گذاشت رو میز کنار تخت همانطوری که دست های ات رو گرفته بود سمته خودش کشوند و ات رو در آغوش اش گرفت ات هم دست هاشو دوره جیمین حلقه کرد و سرشو گذاشت رویه سینه جیمین تنها جای که احساس آرامش میکرد آغوش گرم عشق اش بود عشق همانند پناه گاهی هست که در این زندگی میکنی دقیقا بعد از چند ماه تونست به دل سیر بغلش کنه درحالی تویه آغوش عشق اش بود لب زد
ات : جیمین خیلی ترسیدم اتفاقی برات بیافته
جیمین : چیزی نبود که فقط یه خراش کوچیک بود
ات دست جیمین رو گرفت و گذاشت رویه شکم اش
ات : بابایی بچه هات تکون خوردن
جیمین شوکه از این حرف ات شد ات از آغوش جیمین اومد بیرون و گفت
ات : بچه هامون دو قلو هستن
جیمین شوکه شده خنده ای کرد نمیدونست چی بگه
جیمین : باورم نمیشه
ات دست هاشو توهم گره زد و با ذوق حرف میزد ذوق رو میشد تو چشم هایش خوند جیمین هم که خیره به ات نگاه میکرد
ات : وقتی از بیمارستان مرخص شدی میریم اتاق هاشون رو درست میکنم اگه یه دختر بود به پسر یه تخت رو صورتی درست میکنیم به تخت رو آبی خیلی قشنگ میشه مگه نه جیمین
جیمین : آره همه چیو طبق سلیقه تو درست میکنیم
جیمین موهای رو صورت ات رو کنار زد و دست اش رو گذاشت رویه گونه عشق اش همانطوری که بهش خیره شده بود صورت اش رو نزدیک صورت اش کرد فاصله کمی بین لب هایشون بود اون فاصله رو پر کرد
بوسه ای که نمیخواستن هیچوقت تموم بشه اون دونفر تشنه به لب های همدیگه بودن شاید اون دونفر مقصد جدا شدن نداشتن ات دست اش رو گذاشت رویه شونه جیمین و کمی هولش داد
ات : جیمین تو بیمارستانیم
جیمین با چشم های خمارش به عشق اش خیره شده بود
ات که جرعت نگاه کردن تو چشم های عشق اش رو نداشت نگاهش به پایین بود جیمین دست اش رو زیر چونه ات گذاشت و سرش رو بالا آورد و تو چشم هایش خیره شد
جیمین : وقتی باهات حرف میزنم تو چشم هام نگاه کن
ات سرش رو گذاشت رویه شونه اون هم دست هاشو دوره کمره اش حلقه کرد اون دختر دلتنگ بوی تن عشق اش شده بود سرشو نزدیکه گردنش کرد و گردن اش رو بو کرد بهترین عطر دنیا عطر عشق اش بود
مثله دو کبوتر عاشق تو آغوش همدیگه بودن ....
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.