تا یک جا از زندگی

تا یک جا از زندگی
دنبال گوش شنوا می گردی
می خواهی تمام اتفاق ها را
مو به مو بازگو کنی
فریاد بزنی
بغض کنی
بباری حتی!
و او تنها تماشایت کند
دست روی شانه هایت بگذارد
و تو را بفهمد!
از یک جایی به بعد
تلخ یا شیرین
به این باور می رسی که هیچکس
هیچکدام از حرف های تو را‌ نمی شنود
و تنها شاید کمی با تو همدردی کند
بی آنکه به راستی بداند
تو برای بازگو کردن بعضی از اتفاق ها
از دوباره می شکنی!
از یک جایی به بعد
با هر رنج، قد می کشی
سرسخت می شوی
و فاصله می گیری
و به این باور میرسی که
فاصله ات را حفظ کنی
عمیق تر سکوت کنی
و گوش شنوای خودت باشی
دیدگاه ها (۰)

دل دیگه تنگ که بشهبغضی آرام گوشه‌ی گلویت خانه می‌کندو تو فقط...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت یازدهم: بوسه‌ای برای فریببرای چند ثا...

رمان انتقام ازدواج کامل

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑧من در سرزمینیکه تو را در آن نب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط