#نیاز ب لایک نیست دوس دارم
#نیاز ب لایک نیست دوس دارم
نظربدین
دستی تو موهاش کشید و باز مثل همیشه سیگارشو روشن کرد و توی تاریکی شب از پنجره زل زده بود به اون درخت بزرگه سرکوچه!!
گفتم: باز که اینجوری شدی!
گفت:
میدونی؛عشق شده شبیه پرنده بالای اون درخته،که هرموقع بخوای با کمی سختی میگیریش!
میبریش تو خونه و میزاریش تو قفس !
ازادیشو ازش میگیری!
اون جای گرم و نرمِ تو لونه رو ازش میگیری!
از خانوادش و از دوستاش جداش میکنی
فقط گاهی از سر شوق باش بازی میکنی!
بعد چند مدت حتی سر کِیف بهش آب و دونه میدی!
بیشتر اوقات چراغ رو روش خاموش میکنی و از خونه میزنی بیرون!
بعضی شبا با گرسنگی چشماشو میبنده!
بعضی وقتا حتی بهش اهمیت هم نمیدی!
کم کم خسته میشه!
صبرش سر میاد و صداش در میاد!
شب و روز خونه میشه پر از صدای پرنده!
از صداش خسته میشی و در قفسو باز میکنی و با اعصبانیت پرتش میکنی بیرون !!
دیگه نه خانوادشو پیدا میکنه،نه دوستاش و نه اون جای گرم و نرم!!! از حرفاش بغضم گرفت؛ گفتم : خوبی؟
نشنید چی گفتم،تو حال و هوای خودش بود!
گفت :کاش عشق یه زبانِ سخت بود!
کاش انقدر غمگین به نظر نمیومد!
کاش واقعا عشق بود!
کاش حداقل کمی تلاش میکردن برای به دست آوردنش که انقدر ساده به نظر نیاد!! باز پرسیدم : خوبی؟
گفت : آره!!!
دروغ میگفت، میدونم شده بود شبیه اون پرندهای که خودش میگفت...
سیگارشو پرت کرد و آروم اشک گوشه چشمشو پاک کرد و رفت تو یه عالم دیگه...
در حدی که مطمئن بودم فقط جسمش کنارمه...
نظربدین
دستی تو موهاش کشید و باز مثل همیشه سیگارشو روشن کرد و توی تاریکی شب از پنجره زل زده بود به اون درخت بزرگه سرکوچه!!
گفتم: باز که اینجوری شدی!
گفت:
میدونی؛عشق شده شبیه پرنده بالای اون درخته،که هرموقع بخوای با کمی سختی میگیریش!
میبریش تو خونه و میزاریش تو قفس !
ازادیشو ازش میگیری!
اون جای گرم و نرمِ تو لونه رو ازش میگیری!
از خانوادش و از دوستاش جداش میکنی
فقط گاهی از سر شوق باش بازی میکنی!
بعد چند مدت حتی سر کِیف بهش آب و دونه میدی!
بیشتر اوقات چراغ رو روش خاموش میکنی و از خونه میزنی بیرون!
بعضی شبا با گرسنگی چشماشو میبنده!
بعضی وقتا حتی بهش اهمیت هم نمیدی!
کم کم خسته میشه!
صبرش سر میاد و صداش در میاد!
شب و روز خونه میشه پر از صدای پرنده!
از صداش خسته میشی و در قفسو باز میکنی و با اعصبانیت پرتش میکنی بیرون !!
دیگه نه خانوادشو پیدا میکنه،نه دوستاش و نه اون جای گرم و نرم!!! از حرفاش بغضم گرفت؛ گفتم : خوبی؟
نشنید چی گفتم،تو حال و هوای خودش بود!
گفت :کاش عشق یه زبانِ سخت بود!
کاش انقدر غمگین به نظر نمیومد!
کاش واقعا عشق بود!
کاش حداقل کمی تلاش میکردن برای به دست آوردنش که انقدر ساده به نظر نیاد!! باز پرسیدم : خوبی؟
گفت : آره!!!
دروغ میگفت، میدونم شده بود شبیه اون پرندهای که خودش میگفت...
سیگارشو پرت کرد و آروم اشک گوشه چشمشو پاک کرد و رفت تو یه عالم دیگه...
در حدی که مطمئن بودم فقط جسمش کنارمه...
- ۵.۸k
- ۰۱ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط