((علی ..و ظلم غاصبین ))
((علی ..و ظلم غاصبین ))
صبح که شد فلانی و فلانی آمدند در خانه ی خانم؛ با کلّی و نصفی جمعیت. آمده بودند تا بر جنازه ی خانم نماز بخوانند. یکی از آن ها به دیگری گفت: «بفرما. نگفتم این ها جسد فاطمه را قایم می کنند؟» ابن عباس گفت: «خانم خودش وصیت کرده بود که شما دو نفر بر جنازه ی او نماز نخوانید.» آن که خشن تر بود گفت: «شما بنی هاشم کینه ای هستید. حالا که این جوری شد قسم می خورم که قبر او را پیدا می کنیم و جنازه اش را درمی آوریم و بر بدن او نماز می خوانیم.» امیرالمؤمنین فرمود: «ای پسر صهّاک! والله اگر این کار را بکنی قسمی را که خورده ای علیه خودت به کار می گیرم و شمشیرم را از غلاف درمی آورم، و اگر شمشیرم را بیرون بکشم تا تو را نکشم آن را غلاف نمی کنم. مگر تو همان نیستی که پیامبر مرا برای کشتنش فرستاد؟ من با شمشیر حمایل کرده برای کشتن تو آمده بودم که آیه نازل شد که «فلا تعجل علیهم انما نعدّ لهم عدّا.»
طرف حرف زدن یادش رفت، و رفت.
صبح که شد فلانی و فلانی آمدند در خانه ی خانم؛ با کلّی و نصفی جمعیت. آمده بودند تا بر جنازه ی خانم نماز بخوانند. یکی از آن ها به دیگری گفت: «بفرما. نگفتم این ها جسد فاطمه را قایم می کنند؟» ابن عباس گفت: «خانم خودش وصیت کرده بود که شما دو نفر بر جنازه ی او نماز نخوانید.» آن که خشن تر بود گفت: «شما بنی هاشم کینه ای هستید. حالا که این جوری شد قسم می خورم که قبر او را پیدا می کنیم و جنازه اش را درمی آوریم و بر بدن او نماز می خوانیم.» امیرالمؤمنین فرمود: «ای پسر صهّاک! والله اگر این کار را بکنی قسمی را که خورده ای علیه خودت به کار می گیرم و شمشیرم را از غلاف درمی آورم، و اگر شمشیرم را بیرون بکشم تا تو را نکشم آن را غلاف نمی کنم. مگر تو همان نیستی که پیامبر مرا برای کشتنش فرستاد؟ من با شمشیر حمایل کرده برای کشتن تو آمده بودم که آیه نازل شد که «فلا تعجل علیهم انما نعدّ لهم عدّا.»
طرف حرف زدن یادش رفت، و رفت.
- ۵۸۹
- ۲۲ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط