{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ازدواج اجباری

پارت ۳ (ازدواج اجباری)

سوار ماشین شدیم که
جونگکوک:آدرس خونت رو.....

بهش یه نگاهی انداختم که دیدم خوابه پوففففففف زنگ زدم. به جیمین که آدرسش رو برام بفرسته

جونگکوک:لعنتییییییی جواب بدهههه

یه نگاهی به نبات انداختم لباشو قنچه کرده بود و لپاش گل انداخته بود خیلی بامزه بود

جونگکوک:دیگه چاره ای ندارم

(نویسنده:اره جون عمت
جونگکوک:خفه شو
نویسنده:ببین یکسری نکن از هم جداتون کنم نبات بره فلیکس ازدواج کنه هااااا
جونگکوک:باشه باشه ببخشید)

رسیدیم خونه ی من که بازم برآید استایل بغلش کردم و رفتم توی خونه نبات رو گذاشتم روی تخت و رفتم یه پتو و یه بالشت برداشتم و گذاشتم رو کاناپه تا دراز کشیدم خوابم برد

(ویو نبات)
با سر درد شدیدی از خواب بلند شدم وقتی لود شدم دیدم توی اتاق خودم نیستم یا حتی شبیه اتاق خونه جیمین هم نبود ترسیدم فکر کردم:وقتی مست کرده بود اونجا نشسته بود و همه ولش کردن و رفتن و یه ادم ربای جذاب دزدیدتش و در آینده قراره ازدواج کنن(🤣🤣)

یه جیغ بنفش کشیدم از خوشحالی و بدو بدو رفتم بیرون
نبات:آقا خوشتیپهههههه؟ اقاهههههههههه؟
یهو پشتم به دیوار خورد چشمام رو بستم از درد اروم چشمام رو باز کردم که دیدم همون پسره که فکر کنم اسمش جونگکوک بود
یهو با جیغ جیغ گفتم
نبات:چته وحشی دردم گرفتتتتتتتتتتتتتت من اینجا چیکار میکنم، باهام چیکار کردیییییی

و شروع کردم به گریه

جونگکوک:بسم‌الله چرا یهو جنی شدی
نبات:با....ب...ها... باهام چیکار کردی(سرشو انداخته بود پایین و گریه میکرد)
جونگکوک:بخدا هیچ کاری باهات نکر....
تو داری گریه میکنی؟
منو نگاه(چونه ی نبات رو میگیره و اروم میاره بالا)

با چشمای گریون نگاهش کردم

(ویو جونگکوک)
داشت جيغ جیغ میکرد که یهو زد زیر گریه سرشه بالا آوردم که دیدم نوک دماغش قرمز شده و مژه های بلندش خیس شده بود و این چشماش رو درشت تر میکرد

جونگکوک:چرا گریه میکنی؟
نبات:باهام کاری کردی؟

تازه منظورشون گرفتم
پس بخاطر اون گریه میکرد خندم گرفت

جونگکوک: هیچی کاری نکردم الکی گریه نکن
نبات :واقعا؟ پسره اینجا چیکار میکنم؟
جونگکوک:اینجا نه ،صبحونه آماده کردم بریم غذا بخو یم حرف بزنیم
نبات :باش

داشتیم صبحونه می‌خوردیم و من جریان دیشب رو براش تعریف کردم

نبات:میشه به جیمین زنگ بزنی بیاد دنبالم ؟
جونگکوک:داره میاد

همون لحضه صدای زنگ اومد قبل اینکه من برم نبات رفت یعنی اینقدر دوستش داشت؟چرا؟اصلا به من چه؟

رفتم دم در که با جیمین حرف بزنم راجع به دیشب که دیدم نبات دست و پاشو دور جیمین حلقه کرده و جیمین هم بغلش کرد

نبات:دلم بلات تنگ شود(با لحن بچگونه)
جیمین:منم دلم برات تنگ شد جوجهههه
و بیشتر جیمین رو بغل کرد چرا عصبی شده بودم نمیخواستم همو بغل کنن؟
بلاخره از هم جدا شدن که منو دید سلام کردیم و رفتیم توی سالن که نبات رفت بغل جیمین و چسبید بهش جیمین هم بیشتر اونو بغل کرد

جونگکوک:خب جیمین مادر و پدرت چطورن؟ حالشون خوبه؟
نبات:مگه مادر و پدرت چیشدن؟؟؟؟؟؟
جیمین :یکم مریض شدن ولی الان بهترن
نبات :اها خوبه راستی جیمین میشه به کسی چیزی نگی که من اینجا بودم
جیمین:اره ،بریم خونه ی من یه دوش بگیر و لباساتو رو عوض کن مامانت بهم زنگ زد گفت گوشیت خاموشه منم گفتم شارژت تموم شده و توی اتاق من خوابی امکان داره بیاد اونجا، زود تر بریم؟
نبات:اممممم،برام خوراکی مخری تو راه
جیمین:اره جوجه حالا بریم؟
نبات:بریممممممم موچییییی منننننن
جیمین :😂😂

(ویو جیمین )
از جونگکوک خدا حافظی کردیم و رفتیم خونه ی من نبات دوش گرفت و اومد تو اتاق کارم

جیمین:لباسام بیشتر از من با تو میاداااا
اومد نشست رو میز کارم و دستاشو گذاشت روی لپم
نبات:میشه به مامانم بگی چند روز پیش تو بمون خونه تنهایی حوصلم سر میره
جیمین:نه، باید بری خونه جوجه
نبات :تروخدااااااا (چشم هاش رو درشت کرد)
جیمین :باشه

نبات دست هاش رو داد بالا و گفت هورااااا و چون فقط یکی از پیراهن های منو پوشیده بود پیراهن رفت بالا و رون سفیدش چشم گیر بود
دیدگاه ها (۱)

سلامممم بچها یک پارت از رمان ازدواج اجباری گذاشتم زندگیه روی...

بچها امکان داره من پیجمو پاک کنم و یک پیج دیگه بزنم ولی اول ...

🎀پیشنهادی🎀اسم فیلم :دبیرستان مخفیتعداد قسمت:۱۲

عشق خیانت انتقام

وقتی بهت سیلی زد....پارت ۲ ویو جونگکوکیهو افتادم یاده دعوایه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط