پارت۲
پارت۲
ویو ا/ت
رفتیم داخل با﷼ر و نوش﷼یدنی سفارش دادیم وقتی نوش﷼یدنی ها رو خوردیم لیا مس﷼ت شد ولی منو تهیونگ مس﷼ت نشدیم لیا هم سعی میکرد تهیونگو تح﷼ریک کنه و هی به چیزش دس﷼ت میزد یا فش﷼ارش میداد تهیونگ هم سعی میکرد که لیا رو ارو﷼م کنه ولی لیا که قان﷼ع نمیشد که یک دفعه لیا رفت رو پا﷼ی تهیونگ نش﷼ست و شروع کرد به بو﷼سید﷼ن تهیونگ.
ویو تهیونگ
لیا خیلی سعی میکرد که منو تح﷼ر﷼یک کنه که یک دفعه نش﷼ست رو پا﷼م و شروع کرد به بوس﷼یدنم من هنوز تو شوک بودم که یهو لب﷼مو گا﷼ز گرفت که باعث شد به خودم بیام و همراهی کنم.
بعد نیم ساعت من دیگه داشتم خ﷼فه میشدم ولی لیا هنوز سرحال بود و منو میبو﷼﷼سید اخه چه مرگ﷼ش شده(مس﷼﷼ته عزیزم 😂) منم از خودم جد﷼اش کردم و یکم نفس کشیدم دیگه کام﷼﷼لا ت﷼حری﷼ک شده بودم پس لیا رو بردم تو﷼ی یکی از اتاق های با﷼﷼ر و (خودتون میدونین😂)
ویو ا/ت
تهیونگ لیا رو برد تو ات﷼﷼اق منم خسته شدم از نشستن و رفتم تو ب﷼ار یکم بچرخم که یهو یک در سیاه بزرگ دیدم که روش نوشته بود ورود ممنو﷼ع منم خواستم برم که یه حسی بهم گفت برم تو منم رفتم تا دستگیره در اتاق رو باز کردم یه چیزی دیدم که نبا﷼ید مید﷼یدم خواستم برم که انگار پاهام قف﷼ل شده بود نه میتون﷼ستم چ﷼شمامو ببندم و نه میتون﷼ستم برم فقط همینجوری موندم و نگاه میکردم
ادامه دارد.......
#اد_تهکوک
ویو ا/ت
رفتیم داخل با﷼ر و نوش﷼یدنی سفارش دادیم وقتی نوش﷼یدنی ها رو خوردیم لیا مس﷼ت شد ولی منو تهیونگ مس﷼ت نشدیم لیا هم سعی میکرد تهیونگو تح﷼ریک کنه و هی به چیزش دس﷼ت میزد یا فش﷼ارش میداد تهیونگ هم سعی میکرد که لیا رو ارو﷼م کنه ولی لیا که قان﷼ع نمیشد که یک دفعه لیا رفت رو پا﷼ی تهیونگ نش﷼ست و شروع کرد به بو﷼سید﷼ن تهیونگ.
ویو تهیونگ
لیا خیلی سعی میکرد که منو تح﷼ر﷼یک کنه که یک دفعه نش﷼ست رو پا﷼م و شروع کرد به بوس﷼یدنم من هنوز تو شوک بودم که یهو لب﷼مو گا﷼ز گرفت که باعث شد به خودم بیام و همراهی کنم.
بعد نیم ساعت من دیگه داشتم خ﷼فه میشدم ولی لیا هنوز سرحال بود و منو میبو﷼﷼سید اخه چه مرگ﷼ش شده(مس﷼﷼ته عزیزم 😂) منم از خودم جد﷼اش کردم و یکم نفس کشیدم دیگه کام﷼﷼لا ت﷼حری﷼ک شده بودم پس لیا رو بردم تو﷼ی یکی از اتاق های با﷼﷼ر و (خودتون میدونین😂)
ویو ا/ت
تهیونگ لیا رو برد تو ات﷼﷼اق منم خسته شدم از نشستن و رفتم تو ب﷼ار یکم بچرخم که یهو یک در سیاه بزرگ دیدم که روش نوشته بود ورود ممنو﷼ع منم خواستم برم که یه حسی بهم گفت برم تو منم رفتم تا دستگیره در اتاق رو باز کردم یه چیزی دیدم که نبا﷼ید مید﷼یدم خواستم برم که انگار پاهام قف﷼ل شده بود نه میتون﷼ستم چ﷼شمامو ببندم و نه میتون﷼ستم برم فقط همینجوری موندم و نگاه میکردم
ادامه دارد.......
#اد_تهکوک
- ۷.۴k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط