{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I Love you...

I Love you...
but I don't know...
How can I say this...
to you...(Ch.2)

Part:14(102)
(ویو:جونگکوک)
ویو چند ساعت بعد:...

بعد از چند ساعت شکنجه،اون بدن کثیفش پر از زخم و خون بود...

_:هنوز هم نمی‌خوای بگی چرا اون عوضی(پدرخوانده)یاقوت رو کشت؟

همون‌طور که سرش پایین بود،تیکه تیکه و آروم جواب داد:

منشی:چون...می‌گفت...اون...نابودش می‌کنه...

و همون جوابی رو گرفتم که انتظارش رو داشتم...

عوضی...

نمی‌دونست که اگه یاقوت رو بکشه...

من هستم که نابودش کنم،و انتقام یاقوت رو بگیرم!

اسلحه رو در آوردم...

و بعد از کشیدن ماشه،بدون هیچ حرفی...

تیری تو سرش حروم کردم...

نگاهی به ساعت به انداختم...

ده و نیم بود...

روبه بادیگارد کردم...

_:همه جارو تمیز کنید.(سرد و جدی)

بادیگارد:چشم قربان.(همراه سر خم کردن)

از در اول خارج شدم،و بعد شروع کردم به بالا رفتن از پله ها...

و وقتی که در اصلی رو باز کردم،هیاهوی داخل رستوران دوباره به سرم برگشت...

تهیونگ هم نبود،حتما رفته...

از کنار میز ها گذشتم،و وقتی که از در رستوران،خارج شدم به بادیگارد گفتم:

_:ماشینو بیار.

بادیگارد:چشم قربان.

و شروع به حرکت کرد...

ساعت ۱۰:۴۰ دقیقه بود باید زودتر برم که برسم...

بعد از گذشت چند دقیقه بادیگارد ماشین رو آورد...

بدون حرف سوار ماشین شدم...

به خاطر مشغولی ذهنم،فقط تو جاده حرکت میکردم...

هیچ چیز بیرون رو نمی‌دیدم...

دوباره همون فکر ها اومد تو سرم...

چرا...

چرا یاقوت؟

چرا اون باید می‌مرد؟

وقتی که به قبرستون رسیدم،چند لحظه تو ماشین بدون حرکت نشستم...

بعد از خاموش کردن موتور ماشین،از ماشین پیاده شدم،و بهش تکیه دادم...

سنگ قبر ها با تاریکی شب،فضای ترسناکی رو ایجاد کرده بودن...

نگاهی به ساعت انداختم...

ساعت ۱۰:۵۷ دقیقه بود...

که سایه ی یه نفر تو تاریکی در حال نزدیک شدن بهم بود...



تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.

شرط برای پارت بعدی:
لایک:۱۰تا
کامنت:۱۰تا
بازنشر:۵تا

#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#سناریوبی‌تی‌اس#رمان#مافیا
دیدگاه ها (۱۳)

❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌بچه‌ هااااااا جونگکوک ...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط