{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس
بیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا مپرس

ز آنجا که لطف شامل و خلق کریم توست
جرم نکرده عفو کن و ماجرا مپرس

خواهی که روشنت شود احوال سوز ما
از شمع پرس قصه ز باد هوا مپرس

من ذوق سوز عشق تو دانم نه مدعی
از شمع پرس قصه ز باد هوا مپرس

هیچ آگهی ز عالم درویشیش نبود
آن کس که با تو گفت که درویش را مپرس

از دلق‌پوش صومعه نقد طلب مجوی
یعنی ز مفلسان سخن کیمیا مپرس

در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست
ای دل به درد خو کن و نام دوا مپرس

ما قصهٔ سکندر و دارا نخوانده‌ایم
از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس

حافظ رسید موسم گل معرفت مگوی
دریاب نقد وقت و ز چون و چرا مپرس

حضرت حافظ
دیدگاه ها (۱)

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرسبیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا...

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا رادردا که راز پنهان خواهد شد ...

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا رادردا که راز پنهان خواهد شد ...

بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنیداز یار آشنا سخن آشنا شنیدای ش...

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا رادردا که راز پنهان خواهد شد ...

~●○♡■▪ ▪ غـــფгყЬдჩ ќ72ــریــبا▪ ▪ ■♡○●~:دل می‌رود ز دستم صا...

بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنیداز یار آشنا سخن آشنا شنیدای ش...

بالابلند عشوه گر نقش باز منکوتاه کرد قصه ی زهد دراز مندیدی د...

دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا رادردا که راز پنهان خواهد شد ...

دل مي رود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط