من که مجنونت شدم ذکرم فقط رویا شده

من که مجنونت شدم ذکرم فقط رویا شده
مضطرب برحال من دیگرخود دنیاشده
حق بده چشمت اگرمست وخرابم میکند
چون شراب کهنه باچشمان تو معنا شده
خیره برچشمت شدن دارد خطرفهمیده ام
غرق درچشمان توحتی خود دریا شده
دیدگاه ها (۲)

نسیم دلکشی درجان صبح استهزاران شعر دردیوان صبح استدوفنجان چ...

اواخرپائیز استاواخر فصل سقوط برگهای طلاییوآرام آرام لحظه رسی...

درد یعنی بزنی دست به انکار خودَتعاشقش باشی و افسوس گرفتارِ خ...

احتیاجی به تسبیح نیستدستانت را که به من بدهی با انگشتانت ذکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط