یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود

توی این شهرقشنگ
یه روزی هیچی نبود

دیوارامون گلی بود
تلفن هندلی بود

کارامون هردلی بود
گازمون کپسولی بود

برقمون چراغ سیمی
لامپ هامونم قدیمی

قفل درها خفتی بود
یخچالامون نفتی بود

هرچی بود خوش بود دلا
بیخیال مشکلا

زیلوهامون شد قالی
همه چی دیجیتالی

کابل، فیبر نوری شد
همه چی بلوری شد

حالا چشما وا شده
اشکنه پیتزا شده

حالا با اون ور آب
جوونا با آب و تاب

شب و روز چت میکنند
یعنی صحبت میکنند

آب نباتا قند شده
پیکانا سمند شده

کوره ده ها راه دارن
چوپونا همراه دارن

توی این بگو بخند
عصر همراه و سمند

دل خوش سیری چند!!؟
دیدگاه ها (۱)

الهی من بدم استغفراللهگنهکار آمدم استغفراللهنگفتم با دلم برگ...

اِنَّ الحُسین مِصباحُ الهُدی وسَفینة النِجاة... یا اباعبدالل...

یکی بود یکی نبودزیر گنبد کبودتوی این شهرقشنگیه روزی هیچی نبو...

یکی بود یکی نبودزیر گنبد کبودتوی این شهرقشنگیه روزی هیچی نبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط