{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر ناتنی بد

برادر ناتنی بد🎀

p¹⁹
+اخ دستم چته

_ببین بل دوستایه من گرم نمیگیری

+چی چراااا

_همینی که گفتم

+ببخشد شمااا؟!

آمد نزدیم که خودم به دیوار
که گفت
_ نزدیک نشی
حلش دادم عقب گفتم

+به تو چه

رفتم از آشپزخونه بیرون کنار میرا نشستم

که جیمین گفت

•بنظرت ما جایی همو ندیدیم؟! هانا؟!
+چی؟ من اولین باره تو رو میبینم

•پس یادت نمیاد

+جان؟! چیو؟
جیمین آهی کشید و گفت

•بیخیال بعدا بیا برون بهت میگم
._نمیخواد همین جا بگو

•جونگکوک خیلی مهمه

_همین جا بگو/داد عصبی /
•هوف کشتی مارو با غیرتی بودنت

+جیمین بگو دیگه..

•فک کنم اون شب مست بودی
ولی باید یادت بیاد که تصادف کردی؟

+تصادف!!
.•اره یه ماشین پوشه مشکی بهت زد و توهم با داد سرش غرغر کردی

+هااان!!!... تو بودی..‌ ؟

•پس یادت آمد

°~×_چیو؟؟!

•بگم؟؟‌

+نععع خواهش میکنممممم

_هانا زود توضح بده چیشده تا خفت نکردم

+لطفا دخالت نکن جونگکوک

_دخالت نکنم/زیر لب/

•چیزه خواصی نیست فقط... راجب هاناست .

×هانا چیکار کردی...

+بعدن بهت میگم

~بخیال بیاین از این بحث خارج شیم

°فکر خوبیه
بقیه هم تایید کردن که یوری گفت

×حوصلم سر رفت بیاین یه بازی چیزی کنیم .

+آخه چه بازی

×بریم جرعت وحقیقت

بلند داد زدم

+نههههههع

_چرا؟..

+چون..............خیلی مسخرست اره

_خیلی ضایع دروغ میگی/زیر لب/

+چی؟
_هیچی

×پس بریم مسابقه بزاریم ببینیم کی زود ار مست میشه نظرت چیه هانا؟

+خوبه.

پس بریم

من و میرا رفتیم سوجو رو آوردیم اما یوری نیومد پیشمون..

آوردیم و گذاشتم رو میز کنار مبل

~چه شبی بشه امشب..

نکته ساعت 8:00 هست

تهیونگ در بتری اول رو باز کرد و برای همه ریخت

من تصمیم گرفتم کم بخورم تا مست نشم و تو دردسر نیوفتم اما مثل این که جونگکوک این قست رو نداشت و همش می‌خورد

~هاناا. تو از همه کم تر خوردی..

+نه این طور نیست

•سرم درد میکنه
.

°جیمین من میخوام برم خونه باخت میدم ...
×هاناا من و میرا هم میریم/گیج/

+چی

داشتم به سمت اتاقمون میرفتم که بخوابم فردا خدا رو شکر میرم اتاق خودم

یه هو دستم توسط یکی نگهداشته شد

_صبر کن

+چی شده

که لب جونگکوک رو رو لبم احساس کردم
تو شک بودم و تکون نمیخوردم که داشت بخ جایی تاریکش‌ عبور میکرد هولش دادم عقب
اما تکون نخود
+جونگ کوک ولم.. کن

یه دفعه بیخیال ل//ب هام شد و گفت ...

_________________________________________
براتون طولانی نوشتم جوجو هاااا
شرط
لایک: ²⁵
کامنت:¹⁰
دیدگاه ها (۱۲)

در.خواستی

مافیای عاشق

#۱۵که با صدای کسی سرم رو بلند کردم و لباسش رو تماشا ‌کردم وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط