{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت

حکایت من حکایت کسی است: که عاشق دریا بود! اما قایق نداشت! دلباخته سفر بود! اما همسفر نداشت! حکایت کسی بود که زجر کشید! اما زجه نزد! زخم داشت اما ننالید! گریه کرد، اما اشک نریخت! حکایت من حکایت کسی بود که پراز فریاد بود اما سکوت کرد...!!!
دیدگاه ها (۱)

عشـــــق مثل آب میـــمونہ کہ میتونــے توے دســــتت قایــــمش...

مَــــــــــ♡ـــــــــن

برای دیدن زیبایی، نیازی به بینایی نیست..خیلی چیزها را میشود ...

سلام ضامن آهو....ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﭘﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡﺩﺳﺖ ﻣــﻦ ...

همه شوکه بود نه از این حال مین جی از این افکارش . میون‌شی آر...

چندپارتی عضو هشتم *پارت ۱۵ (پارت آخر)

#part7صدای برخوردش مثل شلیک گلوله پیچید تو کوچه.– «به کی گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط