{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلامممممممممم بچه ها این اولین باری که من داستان درست میک

سلامممممممممم بچه ها این اولین باری که من داستان درست میکنم امیدوارم خوشتون بیاد❤️🌌
این داستان درباره دراکو و هرماینی هستش❤️🌌
هرماینی عضو گریفیندرور بود و ترم ۵ بود و دوستاش هم هری و رون بودند هرماینی یه حساسی به دراکو داشت دراکو عضو گروه اسلیترین بود دراکو هم هرمایتی رو دوست داشت.
یک روز هرماینی رفت سر کلاس اسنیپ و اولین نفر رسید اونجا و بعد هری و رون هم اومدن
هرماینی: سلام هری سلام رون
هری و رون: سلام هرماینی
و بعد جینی وارد شد
جینی: سلام بچه ها
هری و رون و هرماینی: سلام جینی
جینی: هرماینی میشه من پیش تو بشینم؟
هرماینی : آره البته بیا
و بعد همه بچه ها اومدن و دراکو و نشستن دراکو همش به هرماینی نگاه میکرد و هرماینی هم دید که داره بهش نگاه میکنه و بعد اسنیپ وارد شد
اسنیپ : بچه ها کتاب هاتو رو باز کنین
اسنیپ : بچه ها جزوه گرگینه من پاره شده کی میره بیار؟
همه بچه ها دستشون رو بالا بردن بجز هرماینی و دراکو
اسنیپ: دوشیزه هرماینی و آقای مالفوی برن
هرماینی: ولی آخه ما که دستمون رو بالا نبردیم
اسنیپ: ساکت برین بیارین ) با صدای بلند)
هرماینی و دراکو داشتن میرفتن به طرف کتاب خونه که یهو هرماینی دید که دراکو داره همش بهش نگاه میکنه هرماینی چیزی نگفت و وارد کتاب خانه شدن. هرماینی از اونجایی که دامنش کثیف شده بود یک دامن کوتاه تر پوشیده بود. هرماینی خواس یک کتاب رو از بالای قفسه بیاره که یک باد اومد و دامنش رو بالا زد بعد یک پسر هول نگاه کرد یهو دراکو غیرتی شد و یقه پسره رو گرفت و یک مشت محکمی به پسره زد
هرماینی خشکش زده بود
هرماینی: دراکو چرا این کارو کردی چت شده؟
دراکو: وقتی باد اومد دامنت رو زد بالا اونم داشت نگاه می‌کرد
هرماینی متوجه یه احساسی شد ولی با خوش گفت امکان نداره اون منو دوست داشته باشه
و بعد دوتاشون دنبال جزو گشتن ولی هیچ اثری از کتاب نبود و نگو دراکو پیدا کرده ولی میخواد وقت بیشتری با هرماینی بگذرونه و اونو قایم کرد بعد چند دقیقه هرماینی شک کرد و دید دراکو اون جزو رو داره
جا ساز میکنه
هرماینی: هی دراکو جزو رو بده به من( باصدای بلند و تهدید آمیز)
دراکو: اگه ندم مثلا چیکار میکنی؟
هرماینی :الان وقت شوخی نیستتتتت
دراکو: اگه میتونی بیا بگیرش
قد دراکو خوب بلند تر بود و هرماینی هرچی می‌پرید نمیتونست بگیرتش آخر دید داره دیر میشه یهو مجبور شد دستش رو به گردنش بندازه تا جزوه رو بگیره که یهو از خجالت هول شد و افتاد روی دراکو بعد دراکو دستش رو حلقه کرد
هرماینی: دراکو چیکار میکنی( با لحن تند)
هرم ینی از خداش بود ولی خوب یک زره خجالتی بعد یهو دیدن که صدای پا میاد هرماینی هرچی زور میزد نمیتونست از بغل دراکو میاد که با کلی تلاش اومد بیرون از بغل دراکو و سریع جزوه رو برداشت.......
خوب بچه اگه دوست داشتین پارت بعدی رو خیلی سریع میزارم❤️🌌
دیدگاه ها (۰)

رمان گمشده(هری رون هرماینی)قسمت دوم به شرط لایک ۲۰ تا

You must love me... P20

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط