چشمانم را بستی
چشمانم را بستی....
من درون دیدنها محکوم به ندیدن شدم....
من میدیدم آنچه که پشت سر،بغلم اتفاق میفتاد....
هرچه چشمانم فریاد میکشیدن با اشکهایشان اما من نمیدیدم...
محکوم به ندیدنت بودم...
غریزه من همین است عیب وخطایت را نباید ببینم ....
اخ لعنتی یادت رفته بود مرا محکوم به نشنیدن کنی
هرآنچه ندیدم راشنوفتم.......
من درون دیدنها محکوم به ندیدن شدم....
من میدیدم آنچه که پشت سر،بغلم اتفاق میفتاد....
هرچه چشمانم فریاد میکشیدن با اشکهایشان اما من نمیدیدم...
محکوم به ندیدنت بودم...
غریزه من همین است عیب وخطایت را نباید ببینم ....
اخ لعنتی یادت رفته بود مرا محکوم به نشنیدن کنی
هرآنچه ندیدم راشنوفتم.......
- ۱۸۵
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط