{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرگ شد آن سگی که سالها ب وفاداری اش شکی نبود...خیانت را م

گرگ شد آن سگی که سالها ب وفاداری اش شکی نبود...خیانت را میدید اما سکوت میکرد...حالا هر کسی ک دم از وفاداری و عشق میزند را تکه پاره میکند...
دیدگاه ها (۱)

عشق، مانند بیمار شدن است،نمیدانی چطور اتفاق می افتد!عطسه میک...

پیاده روهای این خیابانها خراب شده اندمست اندخیال برشان داشته...

خدایا....این سرنوشتی که برایم تجویزکردی..عوارضش زیاد است،،سی...

سلام بچه ها شب بخیر دوستانبچه ها یه ارزو دارم امید وارم دعا...

نومیدی

در کربلا چه گذشت ..دور علی اکبر حلقه کرده بودند..دیگر صدایی ...

رمان اجبار تا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط