پارت
پارت۲
هانا:قراره برم خونه زن عمو پسر عموم تازه از خارج برگشته
کوک:اون از من مهم تره؟🥺🤌🏻
هانا:نه بانی کوچولو حالم ازش بهم میخوره
کوک:پس همینجوری بمون بخوابم باشه؟
هانا:یه سوال
کوک:بپرس
هانا:تو میتونی به غر غر کردنای پی دی نیم گوش کنی؟
کوک:نه،اصلا همینه که بزور صورتش رو تحمل میکنم زیادیه مجبورم
هانا:خب...منم مجبورم در ضمن فقط نیم ساعت اونجام باشه؟
کوک:باشه قبول ولی زیاد نزدیک نشی ها بهش حس خوبی بهش ندارم
هانا:باشه. الان این بانی کوچولومیزارن ظرفا رو بشورم؟
کوک:هعیییی باشه ولی من چجوری خوابم ببره
هانا:چشمات رو ببند خود به خود میخوابی باشه؟
ویو هانا:داشتم ظرفا رو میشستم دیدم که....
هانا:حیــح
کوک:ترسیدی؟(دستاشو دور کمرش حلقه کرده)
هانا:اره یه صدایی چیزی
کوک:والا منکه با صدتا صدا اومدم ولی انگار فکرشما یه جایی دیگه بوده به چی فکر میکردی؟
هانا:اگه من بمیرم چیکار میکنی؟
کوک:زن دیگه میگیرم
هانا:🥺🥺😭😭😭
کوک:یااا شوخی کردم چرا گریه میکنی نکن عه ناراحت میشم
هانا:(گریه)تو اگه منو دوس داشتی اونجوری نمیگفتی بی تربیت ازت ناراحت شدم
کوک:ببخشید کوچولو(بغلش کرد)
هانا:(گریه)تا فردا قهرم
کوک:چرااا
هانا:اگه بخوای باهات اشتی کنم باید پیتزا برام بخری الانم مغازه ها بستس
کوک:گوگولی تو یخچال وسالیش هست خودم درستش میکنم
هانا:باشه زودباشیا من هنوزم باهات قهرم
کوک:باشه😂😂🤏🤏
(پیتزا رو پخت اورد )
کوک:چطوره؟
هانا:(با دهن پر)زیاد خوشمزه نیس
کوک:اها الان اشتی؟
هانا:نخیرم نمیشه هنوزم ناراحتم ازت
(بعد از خوردن غذاشون)
کوک:بازم قهری؟
هانا:ارههههه
کوک:باشه ولی ازم چیزی نخوای ها
هانا:باشه قبول اقای جئون
کوک:پس جئون اره؟
هانا:ارهههه
کوک:(از کابینت یه شکلات تخته ایی بیرون اورد)
هانا:حیححححح اقای جئون نه یعنی بانی کوچولو از اون شکلات ها بهم میدی گناه دالما🥺👈🏻 👉🏻
کوک:بانی کوچولو پس؟
هانا:اره تلوخدا بهم بده
کوک:نخیرم ۲تا شرط داره خانم کوچولو
هانا:ای خدا بگو
کوک:یه بوس(اشاره به لباش)یدونه هم شب رومانتیک چه جوره😈
هانا:پس نمیخوام
کوک:باشه اونقد قهر بمون چهارتای دیگه اش رو هم بخورم
هانا:بازم هستتتتت؟
کوک:(در حال خوردن)
هانا:باشه قبول
کوک:بوس بده زود باش
هانا:💋
کوک:شرط دوم؟
هانا:میشه یه کوچولو بهم تخفیف بدی
کوک:نچ کوچولو(از زیر پاهاس گرفت برد اتاق)
(به قول خودش لالا)
اگه اصمات میخواین تو کامنتا بگین براتون بزارم
چطور بودم کیـــــ✨ـــــوتام؟˚.🎀༘⋆
⋆꙳•̩̩͙❅*̩̩͙‧͙ ‧͙*̩̩͙❆ ͙͛ ˚₊⋆⋆꙳•̩̩͙❅*̩̩͙‧͙ ‧͙*̩̩͙.˚.🎀༘⋆ʝųŋɠ ƙơơƙ˚.🎀༘⋆
هانا:قراره برم خونه زن عمو پسر عموم تازه از خارج برگشته
کوک:اون از من مهم تره؟🥺🤌🏻
هانا:نه بانی کوچولو حالم ازش بهم میخوره
کوک:پس همینجوری بمون بخوابم باشه؟
هانا:یه سوال
کوک:بپرس
هانا:تو میتونی به غر غر کردنای پی دی نیم گوش کنی؟
کوک:نه،اصلا همینه که بزور صورتش رو تحمل میکنم زیادیه مجبورم
هانا:خب...منم مجبورم در ضمن فقط نیم ساعت اونجام باشه؟
کوک:باشه قبول ولی زیاد نزدیک نشی ها بهش حس خوبی بهش ندارم
هانا:باشه. الان این بانی کوچولومیزارن ظرفا رو بشورم؟
کوک:هعیییی باشه ولی من چجوری خوابم ببره
هانا:چشمات رو ببند خود به خود میخوابی باشه؟
ویو هانا:داشتم ظرفا رو میشستم دیدم که....
هانا:حیــح
کوک:ترسیدی؟(دستاشو دور کمرش حلقه کرده)
هانا:اره یه صدایی چیزی
کوک:والا منکه با صدتا صدا اومدم ولی انگار فکرشما یه جایی دیگه بوده به چی فکر میکردی؟
هانا:اگه من بمیرم چیکار میکنی؟
کوک:زن دیگه میگیرم
هانا:🥺🥺😭😭😭
کوک:یااا شوخی کردم چرا گریه میکنی نکن عه ناراحت میشم
هانا:(گریه)تو اگه منو دوس داشتی اونجوری نمیگفتی بی تربیت ازت ناراحت شدم
کوک:ببخشید کوچولو(بغلش کرد)
هانا:(گریه)تا فردا قهرم
کوک:چرااا
هانا:اگه بخوای باهات اشتی کنم باید پیتزا برام بخری الانم مغازه ها بستس
کوک:گوگولی تو یخچال وسالیش هست خودم درستش میکنم
هانا:باشه زودباشیا من هنوزم باهات قهرم
کوک:باشه😂😂🤏🤏
(پیتزا رو پخت اورد )
کوک:چطوره؟
هانا:(با دهن پر)زیاد خوشمزه نیس
کوک:اها الان اشتی؟
هانا:نخیرم نمیشه هنوزم ناراحتم ازت
(بعد از خوردن غذاشون)
کوک:بازم قهری؟
هانا:ارههههه
کوک:باشه ولی ازم چیزی نخوای ها
هانا:باشه قبول اقای جئون
کوک:پس جئون اره؟
هانا:ارهههه
کوک:(از کابینت یه شکلات تخته ایی بیرون اورد)
هانا:حیححححح اقای جئون نه یعنی بانی کوچولو از اون شکلات ها بهم میدی گناه دالما🥺👈🏻 👉🏻
کوک:بانی کوچولو پس؟
هانا:اره تلوخدا بهم بده
کوک:نخیرم ۲تا شرط داره خانم کوچولو
هانا:ای خدا بگو
کوک:یه بوس(اشاره به لباش)یدونه هم شب رومانتیک چه جوره😈
هانا:پس نمیخوام
کوک:باشه اونقد قهر بمون چهارتای دیگه اش رو هم بخورم
هانا:بازم هستتتتت؟
کوک:(در حال خوردن)
هانا:باشه قبول
کوک:بوس بده زود باش
هانا:💋
کوک:شرط دوم؟
هانا:میشه یه کوچولو بهم تخفیف بدی
کوک:نچ کوچولو(از زیر پاهاس گرفت برد اتاق)
(به قول خودش لالا)
اگه اصمات میخواین تو کامنتا بگین براتون بزارم
چطور بودم کیـــــ✨ـــــوتام؟˚.🎀༘⋆
⋆꙳•̩̩͙❅*̩̩͙‧͙ ‧͙*̩̩͙❆ ͙͛ ˚₊⋆⋆꙳•̩̩͙❅*̩̩͙‧͙ ‧͙*̩̩͙.˚.🎀༘⋆ʝųŋɠ ƙơơƙ˚.🎀༘⋆
- ۱.۲k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط