دیدار اتفاقی یه آرمی با تهیونگ چند روز پیش
دیدار اتفاقی یه آرمی با تهیونگ چند روز پیش:
سئول. رستوران Golden Pig
من با دوستم Matcha و TaroIce رفته بودیم رستوران Golden Pig. وسط غذا خوردن، TaroIce گفت:
«اون پسری که پشت سرت نشسته خیلی خوشگله.»
برگشتم نگاه کردم و همون لحظه گفتم:
«این شبیه کیم تهیونگ نیست؟»
به چپ و راست نگاه کردیم و مطمئن نبودیم… تا اینکه لبخند زد و همون لحظه هر دوتامون فهمیدیم که خودشه.
وقتی هنوز داشتیم رامنِ داخل ستمون رو آماده میکردیم، اون بلند شد که بره. موقع رد شدن از کنار میز ما، من دو سه بار صدا زدم:
«وی اوپا! وی اوپا!»
به محض شنیدن، تهیونگ لبخند زد، کمی خم شد و با دست برامون دست تکون داد.
بدون اغراق، قلبم داشت از سینهام میزد بیرون
بعدش، تقریباً در فاصلهی یک قدمی میز ما، با همراههاش (چند نفر بودن) و کارکنان رستوران شروع کرد به گپ زدن.
(احتمالاً صاحب رستوران هم بینشون بود؟ یونیفرم نداشتن، ولی یه خانم بود که کمکمون کرد گوشت رو کباب کنیم.)
تهیونگ کل این مدت میخندید و خیلی سرحال و پرانرژی صحبت میکرد.
بعد از سلام و خداحافظی، ما هم برگشتیم سر غذا خوردنمون.
سئول. رستوران Golden Pig
من با دوستم Matcha و TaroIce رفته بودیم رستوران Golden Pig. وسط غذا خوردن، TaroIce گفت:
«اون پسری که پشت سرت نشسته خیلی خوشگله.»
برگشتم نگاه کردم و همون لحظه گفتم:
«این شبیه کیم تهیونگ نیست؟»
به چپ و راست نگاه کردیم و مطمئن نبودیم… تا اینکه لبخند زد و همون لحظه هر دوتامون فهمیدیم که خودشه.
وقتی هنوز داشتیم رامنِ داخل ستمون رو آماده میکردیم، اون بلند شد که بره. موقع رد شدن از کنار میز ما، من دو سه بار صدا زدم:
«وی اوپا! وی اوپا!»
به محض شنیدن، تهیونگ لبخند زد، کمی خم شد و با دست برامون دست تکون داد.
بدون اغراق، قلبم داشت از سینهام میزد بیرون
بعدش، تقریباً در فاصلهی یک قدمی میز ما، با همراههاش (چند نفر بودن) و کارکنان رستوران شروع کرد به گپ زدن.
(احتمالاً صاحب رستوران هم بینشون بود؟ یونیفرم نداشتن، ولی یه خانم بود که کمکمون کرد گوشت رو کباب کنیم.)
تهیونگ کل این مدت میخندید و خیلی سرحال و پرانرژی صحبت میکرد.
بعد از سلام و خداحافظی، ما هم برگشتیم سر غذا خوردنمون.
- ۶۴۷
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط