وقتی خبرو فهمیدم انقد ذوق داشتم به مامان بابام گفتم پدرم
وقتی خبرو فهمیدم انقد ذوق داشتم به مامان بابام گفتم پدرم واکنش خاصی نشون نداد ولی مامانم قربونش برم همیشه واکنش نشون میده اونم از خوشحالی من خوشحال شد انقد امروز خندیدم و لبخند زدم از این اتفاق فکنم الاناست ترک بخورم ( زیادی فقط خوشحالم) نمیدونم چی بگم جدی خدا چجوری این هفتا پسرو آفریده اونا همیشه خوشحالم میکنن در حالی که من تاحالا از نزدیک ندیدمشون ولی من تلاشمو میکنم درس میخونم تا فقط بتونم به کنسرتشون برم و میدونم که میشه ( امیدوارم)
- ۳۷
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط