{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم
و خودم را به غم انگیز ترین درد سپردم

تو که رفتی و رمیدی و گذشتی و رسیدی
من به جز حسرت و اندوه ولی سهم نبردم

و دلت بود از این هجرت پر درد خبردار
مرگ بادم که فریب تو و لبخند تو خوردم

وعده کردی که مرا خسته و تنها نرهانی
من ولی تا صدمین روز به یاد تو شمردم

باز میگویم و میگویمت ای مرغ مهاجر
بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم..
دیدگاه ها (۲۲)

ﺗﻪ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱﺁﻥ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺁﺧﺮ ....ﮐﻨﺎﺭ ﺷﯿﺸﻪ ...ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ ﺑﺮﺍ...

جنون ، جنسیت نمی شناسد ...من زن هایی دیده ام ، مجنونو مردهای...

چند سال پیش هنگام اهدای جایزه نوبل به یک خانم، او پشت تریبون...

کاش می شدزندگی‌ را تًف کردیک نفس عمیق میکشیدیو انباشته‌های م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط