{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا به حال نوشته بودم

تا به حال نوشته بودم . . . . ؟


به گمانم نـــــــه . . . .


پس اینبار برایــــــــت می نویسم ,


که گاه چنان آشفته و گنگ می شوم ,


که تردید در باورهایـــــــم ریشه می دواند . . . .


اما باز هم در آخرین لحظه تــــــکرار می کنم ,


که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند ,


میخوانمت هنوز . . . .


حتـــــــی اگر دستانت مرا جستجو نکنند ,


هیچ بارانـــی قادر نخواهد بود ,


تو را از کوچه اندیشه هایم بشوید . . . .


و اینها ,


برای یک عمر سرخوش بودن و شـــــیدایی کردن کافی است . . . .


به گمانم در ورای این کلمات ,


می خواستم بگویم که دلــــــتنگت شده ام . . . .


به همیـــــن سادگی . . . .
دیدگاه ها (۷)

درست یادم نیست چند سالم بود ،اما هنوز بند کفشم رامادرم می بس...

باید عجله کنم . . . .نگاه کنم . . . .مبادا جایی چشمانت روشن ...

چه شب ساکتیست . . . . .انگار هیچ کس در دنیا نیست . . . . .شا...

نگاهت ،آبستن رازهای نهفته است . . . . .وصدایت ،صدایی که تمام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط