{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غلت میزند روی شانه ی سمت چپ

غلت میزند روی شانه ی سمت چپ
نوک دماغش میخورد به نوک دماغم
میخندد...
چشمانِ بدونِ میکاپ اش برق میزند
نفس گرم اش میرسد به لبم
موهایش را کنار میزنم
موهایش را نفسِ عمیق میکشم
از پیشانی نوازش میکنم تا زیر چانه اش
آبِ دهانش را قورت میدهد
میگوید لطفا قصه بگو برایم
میگوید لطفا صدایت را صاف نکن و قصه بگو!
میگویم چشمانت
سرش را کج میکند و میگوید همین؟!
میگویم تمام قصه چشمان توست
در آغوشم میگیرد
انگار که باران به زمین رسیده باشد...

👤 علی سلطانی
دیدگاه ها (۱)

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

غلت میزند روی شانه ی سمت چپنوک دماغش میخورد به نوک دماغممیخن...

غلت میزند روی شانه ی سمت چپنوک دماغش میخورد به نوک دماغممیخن...

غلت میزند روی شانه ی سمت چپمنوک دماغش میخورد به نوک دماغممیخ...

.کپشن عالی 👌 🏼 .غلت میزند روی شانه ی سمت چپنوک دماغش میخورد ...

.غلت میزند روی شانه ی سمت چپنوک دماغش میخورد به نوک دماغممیخ...

کلافه است...سرش را به بازویم تکیه می دهدمیگویم چرا نمی خوابی...

میپرسم قصد خواب نداری جانم؟دستی به موهای برهم ریخته اش میکشد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط