.
.
واسه روزهایی که آدم میخواد بگذره و جونش رو به دست جاده ها بسپاره باید یک درمانی بوجود اومده باشه، باید سلام هایی باشه که تهش خداحافظی نباشه، آغوش هایی باشه که تهش تمومی نباشه، شب هایی باشه که آخرش روز نباشه. که خودش نباشه ولی خاطرش، که وای از خاطرش... واسه روزهایی که آدم خودشه و مجبور نیست این نقاب لعنتی رو بکشونه دنبال خودش، واسه روزهایی که همه خنده ها از ته دلن و وقتی بهت میگن مثل چی بود هرچی فکر میکنی هیچ حسی نیست که باهاش مقایسه کنی. باید یک درمانی باشه، یک راهی باشه، چقدر مگه زنده ایم ما آخه که همش باید غصه دلتنگی رو بخوریم؟
واسه روزهایی که آدم میخواد بگذره و جونش رو به دست جاده ها بسپاره باید یک درمانی بوجود اومده باشه، باید سلام هایی باشه که تهش خداحافظی نباشه، آغوش هایی باشه که تهش تمومی نباشه، شب هایی باشه که آخرش روز نباشه. که خودش نباشه ولی خاطرش، که وای از خاطرش... واسه روزهایی که آدم خودشه و مجبور نیست این نقاب لعنتی رو بکشونه دنبال خودش، واسه روزهایی که همه خنده ها از ته دلن و وقتی بهت میگن مثل چی بود هرچی فکر میکنی هیچ حسی نیست که باهاش مقایسه کنی. باید یک درمانی باشه، یک راهی باشه، چقدر مگه زنده ایم ما آخه که همش باید غصه دلتنگی رو بخوریم؟
- ۱۴.۲k
- ۳۰ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط