{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
واسه روزهایی که آدم میخواد بگذره و جونش رو به دست جاده ها بسپاره باید یک درمانی بوجود اومده باشه، باید سلام هایی باشه که تهش خداحافظی نباشه، آغوش هایی باشه که تهش تمومی نباشه، شب هایی باشه که آخرش روز نباشه. که خودش نباشه ولی خاطرش، که وای از خاطرش... واسه روزهایی که آدم خودشه و مجبور نیست این نقاب لعنتی رو بکشونه دنبال خودش، واسه روزهایی که همه خنده ها از ته دلن و وقتی بهت میگن مثل چی بود هرچی فکر میکنی هیچ حسی نیست که باهاش مقایسه کنی. باید یک درمانی باشه، یک راهی باشه، چقدر مگه زنده ایم ما آخه که همش باید غصه دلتنگی رو بخوریم؟
دیدگاه ها (۱)

‌- تنها زندگی می‌کنی؟+ نه! یادِ کسی با من است...چه کسی می‌تو...

زنده یادان فریدون فرخزاد، پوران در کنار ژاله علو در پشت صحنه...

همه‌چیز از یاد آدم‌ها می‌رود؛‏امّا همین آدم‌ها اگر فراموشی ه...

سحرقرشی

Name:عشق و جداییPart:50ویو نویسندهزمانی که در اتاق رو باز کر...

خیابون ها پوشیده از بوی نم بارون و خاک خیس بود،لوسیفر جلوی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط