{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اولش فقط داشتیم داخل سکوت راه میرفتیم ولی بعد کمی قدم زدن

اولش فقط داشتیم داخل سکوت راه میرفتیم ولی بعد کمی قدم زدن ران گفت:
+خب،میخوای چیکار کنی ؟ تا آخر عمر همینجوری راه بری یا بری خونتون؟
_ نه . نه راه میرم و نه میرم خونه .بعد از حرفی که مامانم جلی تو زد ازش دلخورم و قصد ندارم برم خونه . حداقل الان نمیرم.
ران نیشخند شیطنت آمیزی زد و گفت:
+پس میای خونه من؟ قول میدم شب رویایی برات بسازم .

هجوم خون به گونه هام رو احساس کردم و مطمئنم الان هم رنگ لبو شدم و ران پقی زد زیر خنده . وای خدا من این عوضی رو میکشم .
+تاحالا کسی گفته وقتی خجالت میکشی چقدر بانمک میشی ولی وقتی حرص میخوری از اونم بهتر میشی .
_ مرض ایششش

و همینجوری میخندید .
کم کم خندش بند اومد و با یه لبخند گفت:
+ولی جدی امشب رو بیا خونه من . البته نگران نباش من میرم سر کار و تو میتونی راحت استراحت کنی .
_ نه ممنون .
+پس میخوای تو کوچه بخوابی؟ گفتم که من میرم سر کار و تو اونجا راحت باش .
_ خیل خب حالا که به پام افتادی و التماسم میکنی بهت رحم میکنم و میام .
+وای از اینکه روی سر ما منت گذاشتین ممنونم ملکه سرزمین گاو ها . وایسین برم ماشین رو بیارم .

توی راه که داشتیم میرفتیم ران یه عالم مسخره بازی درآورد و کلی خندیدیم . وقتی رسیدیم از و خونه اش رو دیدم پشمام موند و خودم ریختم . داخلش حتی از بیرونش هم شیک تر بود .
از اونجایی که شام نخورده بودم گشنم بود و شکمم هم داشت اعتراض میکرد و هوار میکشید . ران یه غذای ساده ولی خوشمزه درست کرد و خوردیم . بعدش رفتیم طبقه بالا داخل اتاق ران که خیلی خوشگل بود . منم محو تماشا بودم و به کل ران رو فراموش کردم .
ران بلندم کرد و انداختم رو تخت و خودش روم خیمه زد . و با لحن خیلی جدی گفت:
+اگه همینجوری که به اتاق نگاه میکردی به منم توجه میکردی خیلی خوب میشد ولی معلومه تو هم مثل بقیه فقط به پول فکر میکنی . نمیتونم نادیده بگیرم پس باید تنبیه شی .

دستام رو بالای سرم با یه دستش گرفت و کاری کرد که نتونم تقلا کنم
وای مامان گوه خوردم غلط کردم بهش اعتماد کردم . الان چه غلطی کنم مثل سگ میترسم .
وقتی دیدم کاری از دستم بر نمیاد پس چشمام رو بستم تا حداقل نفهمه ترسیدم . اینکه دستش داره نزدیک بدنم میشه رو احساس می کردم ولی یهو قافل گیرم کرد و شروع کرد به قلقلک دادنم . از شدت خنده و تنگی نفس داشتم میمردم و ران هم هی ازم سوال میپرسید درس عبرت گرفتم یا نه و منم نزدیک ده بار گفتم آره تا ولم کرد و خودش زد زیر خنده .....
______________
سلوممم دوزتان چَطورین چَکار مَکونین ‌.
من بعد از یک قرن بلاخره پارت دادم و خواستم ثابت کنم که اصلا آدم تنبلی نیستم اصلا
دوستون دارم عسلیا🫦💗
دیدگاه ها (۰)

ناموسا این همه محتوای خوب میارم براتون چرا باید چرت ترین چیز...

اعتماد به نفس❌️پارک هیونگ شیک✅️👍

بچه ها یه اس........ کلی اومد پارت یک رمانم رو حذف کرد منم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط