Part
Part 11
میدونستی که عاشقتم؟؟؟
خدمتکاره:ارباب،مهمونی شروع شده
فلیکس:اومدم
و بعد رفت پایین که سونمگین و دید
رفت پیشش
فلیکس:سونمگیناا اینجا چکار میکنی
سونمگین:عع سلام کوشولو مامانت گفت بیام
فلیکس:آها اوکی
و رفت از روی میز یه نوشیدنی برداشت و میخواست دوباره پیشه سونمگین که جونگین صداش زد
جونگین:فلیکس میشه یه لحظه بیای
فلیکس:تو بیا
و جونگین رفت دنبال فلیکس و رسیدن به سونمگین
فلیکس:خب جونگین این دوسته صمیمیمه سونگمینه و سونمگین منو جونگین تازه با هم دوست شدیم
سونمگین که از اون موقع چشمش روی جونگین بود گفت
سونگمین:خوشبختم
جونگین:هم چنین
فلیکس:خب جونگین بعد از مهمونی اطلاعات و بهم بده
جونگین:باشه
هیونجین که از موقع دنبال جونگین میگشت رفت پیششون و
هیونجین:جونگین اینجا چکار میکنی؟؟
فلیکس:من باهاش کار داشتم
هیونجین:چکار داشتی؟؟
فلیکس:به تو مربوط نمیشه
هیونجین:آدم با بزرگترش این شکلی رفتار نمیکنه
فلیکس:ولی من اینطوری رفتار میکنم
فلیکس میخواست بره که چشمش به نیکی افتاد
فلیکس:کسی میدونه جیسونگ کدوم گوریههههه؟؟؟
سونمگین:بیا خودم هم راهت میام
و دست فلیکس و کشید و همراه خودش برد
هیونجین:میدونم یه چیزی شده من خبر ندارم
جونگین:ببخشید نمیتونم بگم
هیونجین با حالت ترسناکی گفت
هیونجین:نگی خودم از زیر زبونت میکشم بیرون
جونگین:باشه ولی به فلیکس نگو که من بهت گفتم
هیونجین پوزخندی زد و گفت
هیونجین:نکنه ازش میترسی؟؟
جونگین:آخه تو یه نفر و میشناسی که از فلیکس نترسه؟؟
هیونجین:خب نگفتی
جونگین:ببین اون پسره نیکی که اونجاست پسره قاتل پدر فلیکس بوده و نقشی داخل قتل پدر فلیکس نداشته و فلیکس میخواد از طریق نیکی پدر نیکی رو پیدا کنه و بکشش
هیونجین:مگه این بچه ۱۹ ساله میتونه آدم بکشه؟؟
جونگین:با اجازتون اون فلیکسه و به قول خودش فقط آدمای اضافی رو از زندگیش حذف میکنه
"بر میگردیم به ویو فلیکس و سونگمین"
سونگمین:فلیکس پدرش اونجاست
فلیکس:میدونم چه بلایی سرش بیارم
و بعد رفت بالا توی اتاقش تا لباس راحت تری بپوشه
سونمگین:فلیکس میدونم الان عصبانی ولی اینجا نمیشه
فلیکس:انتظار داری بزارم امشب هان و مامانم و تو رو هن بکشعهههع(با داد گفت)
سونمگین:ببخشید فلیکس
فلیکس: من باید معذرت خواهی کنم که سرت داد زدم
و بعد بغلش کرد
سونمگین:من میرم بیرون تو کارات و بکن بیا
فلیکس:باشه الان میام
فلیکس پیراهنش و شلوارش و در اورد و یه ست هودی و شلوار مشکی پوشید و از توی کمدش تفنگ و چاقوش و برداشت و رفت سمت ماشین سونگمین
لارا که دید فلیکس داره میره بیرون گفت
لارا:فلیکس کجا میری؟؟
فلیکس:با سونگمین میریم بیرون یکم کار داریم
لارا:آها باشه
و بعد رفت و فلیکس هم رفت سمت ماشین سونگمین فلیکس در و باز کرد و دید که هیونجین و جونگین هم هستن
یکم عصبانی شد
فلیکس:کیی به شما اجازه داده همراه من بیاین؟؟
سونگمین که به هیونجین اشاره کرد ساکت شه ولی هیونجین گوش نکرد و گفت
هیونجین:مگه مهمه که کی گفته ما بیایم؟؟
فلیکس:سوالمو با سوال جواب نده عوضی
وبعد روی صندلی عقب نشست جونگین راننده و سونگمین هم جلو نشسته بود و هیونلیکس هم عقب نشسته بودن
سونمگین:فلیکس نقشه ات چیه؟؟
و...
ادامه دارد...
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
🎀خب خبببب اینم از این
این پارتو دوست داشتین؟؟
بریم سراغ شششرررططططهااااااااهلتحلیرتحعدحعلخب
شرط هاااااااااااااااااااااااااعااعرخلهننههحهحبهب:
❤️۲۳ لایک
💬۲۰ کامنت
۳ بازنشر
#فیکشن#فیک#استری کیدز#اسکیز#فیلیکس#هیونجین#جونگین#هان#لینو#بنگ چان#چانگبین#هیونلیکس#میسونگ#کیپاپ#کیدراما#
میدونستی که عاشقتم؟؟؟
خدمتکاره:ارباب،مهمونی شروع شده
فلیکس:اومدم
و بعد رفت پایین که سونمگین و دید
رفت پیشش
فلیکس:سونمگیناا اینجا چکار میکنی
سونمگین:عع سلام کوشولو مامانت گفت بیام
فلیکس:آها اوکی
و رفت از روی میز یه نوشیدنی برداشت و میخواست دوباره پیشه سونمگین که جونگین صداش زد
جونگین:فلیکس میشه یه لحظه بیای
فلیکس:تو بیا
و جونگین رفت دنبال فلیکس و رسیدن به سونمگین
فلیکس:خب جونگین این دوسته صمیمیمه سونگمینه و سونمگین منو جونگین تازه با هم دوست شدیم
سونمگین که از اون موقع چشمش روی جونگین بود گفت
سونگمین:خوشبختم
جونگین:هم چنین
فلیکس:خب جونگین بعد از مهمونی اطلاعات و بهم بده
جونگین:باشه
هیونجین که از موقع دنبال جونگین میگشت رفت پیششون و
هیونجین:جونگین اینجا چکار میکنی؟؟
فلیکس:من باهاش کار داشتم
هیونجین:چکار داشتی؟؟
فلیکس:به تو مربوط نمیشه
هیونجین:آدم با بزرگترش این شکلی رفتار نمیکنه
فلیکس:ولی من اینطوری رفتار میکنم
فلیکس میخواست بره که چشمش به نیکی افتاد
فلیکس:کسی میدونه جیسونگ کدوم گوریههههه؟؟؟
سونمگین:بیا خودم هم راهت میام
و دست فلیکس و کشید و همراه خودش برد
هیونجین:میدونم یه چیزی شده من خبر ندارم
جونگین:ببخشید نمیتونم بگم
هیونجین با حالت ترسناکی گفت
هیونجین:نگی خودم از زیر زبونت میکشم بیرون
جونگین:باشه ولی به فلیکس نگو که من بهت گفتم
هیونجین پوزخندی زد و گفت
هیونجین:نکنه ازش میترسی؟؟
جونگین:آخه تو یه نفر و میشناسی که از فلیکس نترسه؟؟
هیونجین:خب نگفتی
جونگین:ببین اون پسره نیکی که اونجاست پسره قاتل پدر فلیکس بوده و نقشی داخل قتل پدر فلیکس نداشته و فلیکس میخواد از طریق نیکی پدر نیکی رو پیدا کنه و بکشش
هیونجین:مگه این بچه ۱۹ ساله میتونه آدم بکشه؟؟
جونگین:با اجازتون اون فلیکسه و به قول خودش فقط آدمای اضافی رو از زندگیش حذف میکنه
"بر میگردیم به ویو فلیکس و سونگمین"
سونگمین:فلیکس پدرش اونجاست
فلیکس:میدونم چه بلایی سرش بیارم
و بعد رفت بالا توی اتاقش تا لباس راحت تری بپوشه
سونمگین:فلیکس میدونم الان عصبانی ولی اینجا نمیشه
فلیکس:انتظار داری بزارم امشب هان و مامانم و تو رو هن بکشعهههع(با داد گفت)
سونمگین:ببخشید فلیکس
فلیکس: من باید معذرت خواهی کنم که سرت داد زدم
و بعد بغلش کرد
سونمگین:من میرم بیرون تو کارات و بکن بیا
فلیکس:باشه الان میام
فلیکس پیراهنش و شلوارش و در اورد و یه ست هودی و شلوار مشکی پوشید و از توی کمدش تفنگ و چاقوش و برداشت و رفت سمت ماشین سونگمین
لارا که دید فلیکس داره میره بیرون گفت
لارا:فلیکس کجا میری؟؟
فلیکس:با سونگمین میریم بیرون یکم کار داریم
لارا:آها باشه
و بعد رفت و فلیکس هم رفت سمت ماشین سونگمین فلیکس در و باز کرد و دید که هیونجین و جونگین هم هستن
یکم عصبانی شد
فلیکس:کیی به شما اجازه داده همراه من بیاین؟؟
سونگمین که به هیونجین اشاره کرد ساکت شه ولی هیونجین گوش نکرد و گفت
هیونجین:مگه مهمه که کی گفته ما بیایم؟؟
فلیکس:سوالمو با سوال جواب نده عوضی
وبعد روی صندلی عقب نشست جونگین راننده و سونگمین هم جلو نشسته بود و هیونلیکس هم عقب نشسته بودن
سونمگین:فلیکس نقشه ات چیه؟؟
و...
ادامه دارد...
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
🎀خب خبببب اینم از این
این پارتو دوست داشتین؟؟
بریم سراغ شششرررططططهااااااااهلتحلیرتحعدحعلخب
شرط هاااااااااااااااااااااااااعااعرخلهننههحهحبهب:
❤️۲۳ لایک
💬۲۰ کامنت
۳ بازنشر
#فیکشن#فیک#استری کیدز#اسکیز#فیلیکس#هیونجین#جونگین#هان#لینو#بنگ چان#چانگبین#هیونلیکس#میسونگ#کیپاپ#کیدراما#
- ۳.۰k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط