ویو کوک
ویو کوک
از خواب پاشدم دیدم مثل یه پیشی تویه بغلم خوابیده
لباش دیوونم میکرد
نزدیک لبش شدم
و یه مک عمیق از لبش زدم که بیدار شد
ویو ا.ت
نمیدونم اینجا کجاست چرا منو آوردن اینجا
چرا دیشب اون مرد طوری رفتار میکرد که منو میشناسه ولی من نمیشناسمش
از خواب با خیسی لبم بیدار شدم
دیدم داره بوسم میکنه
+ببخشید بیبی نتونستم خودم رو تحمل کنم
_...
+چرا چیزی نمیگی بیبی؟هوم؟
_...
فقط زل زده بودم به چشماش و چیزی نمیگفتم
توی چشماش انگار یه حقیقتی بود که میخوام کشفش کنم
نزدیکش شدم و تویه چشمام نگاه کردم
لبامون فاصله ای نداشت
لب زدم
_تویه چشمات یه حقیقتی هست انگار میخوام یافتش کنم
+...منظورت رو نمیفهمم
_انگار یه رازی هست که من بی خبرم
+...
وقتی هوش اومدم فهمیدم خیلی باهاش کم فاصله دارم پس عقب رفتم و صورتم و لپم قرمز شد
_م...من میخوام برم خونم خداحافظ
از جام بلند شدم و رفتم پایین داشتم میرسیدم به در که دوباره اون مرد پیداش شد
+(نفس زدن)تو نمیتونی بری
_چرا؟
+باید پیشم بمونی
_آقا من شمارو نمیشناسم
+هوم شدم آقا؟۴ سال پیش که کوک بود
_اسمت کوکه؟(درحال جر خوردن😂)
+نه خنگ اسمم جونگکوکه ولی تو منو کوک صدا میکردی نه آقا
_من هیچی از ۴ سال پیش یادم نیست من اصلا یادم نیست دیشب چی خوردم؟
+تو دیشب یادت نیست چی خوردی(خنده شیطانی)
_...از رام برو کنار
+بیبی منو عصبی نکن
_عصبی بشی مگه چیکار میکنی واییی من خیلی ترسیدم
+...
ویو کوک
بخاطر این مریضی سادیسمی هیچکاری دست خودم نبود
از موهاش گرفتم و بردمش زیرزمین
کلی جیغ زد ولی من هیچ ری اکشنی نشون نمیدادم
انداختمش توی زیرزمین و یه شلاق نازک برداشتم و سمتش اومدم
+هوم میخوای بدونی چیکار میکنم
_...
+زبونتو موش خورده نه؟
شروع کردم به شلاق زدن
نیم ساعت بعد
انقدر زده بودم بی جون شده بودم
ا.ت هم خونی روی زمین
اومد سمتش و براید استایل بغلش کردم و بردمش بالا
لباسش رو عوض کردم و دکتر خبر کردم
...
دکتر زخمش رو پانسمان کرد
رفتم کنارش دراز کشیدم
که چشماش باز شد
+ا.ت بیدار شدی؟
_...
+ا.ت کارم دست خودم نبود
_ازت متنفرم آقای جونگکوک
+همونقدری ازم متنفری دوست دارم جئون ا.ت
چشمام کم کم گرم شد و سیاهی مطلق...
شرط
۱۰ تا لایک
۱۰ تا کامنت
از خواب پاشدم دیدم مثل یه پیشی تویه بغلم خوابیده
لباش دیوونم میکرد
نزدیک لبش شدم
و یه مک عمیق از لبش زدم که بیدار شد
ویو ا.ت
نمیدونم اینجا کجاست چرا منو آوردن اینجا
چرا دیشب اون مرد طوری رفتار میکرد که منو میشناسه ولی من نمیشناسمش
از خواب با خیسی لبم بیدار شدم
دیدم داره بوسم میکنه
+ببخشید بیبی نتونستم خودم رو تحمل کنم
_...
+چرا چیزی نمیگی بیبی؟هوم؟
_...
فقط زل زده بودم به چشماش و چیزی نمیگفتم
توی چشماش انگار یه حقیقتی بود که میخوام کشفش کنم
نزدیکش شدم و تویه چشمام نگاه کردم
لبامون فاصله ای نداشت
لب زدم
_تویه چشمات یه حقیقتی هست انگار میخوام یافتش کنم
+...منظورت رو نمیفهمم
_انگار یه رازی هست که من بی خبرم
+...
وقتی هوش اومدم فهمیدم خیلی باهاش کم فاصله دارم پس عقب رفتم و صورتم و لپم قرمز شد
_م...من میخوام برم خونم خداحافظ
از جام بلند شدم و رفتم پایین داشتم میرسیدم به در که دوباره اون مرد پیداش شد
+(نفس زدن)تو نمیتونی بری
_چرا؟
+باید پیشم بمونی
_آقا من شمارو نمیشناسم
+هوم شدم آقا؟۴ سال پیش که کوک بود
_اسمت کوکه؟(درحال جر خوردن😂)
+نه خنگ اسمم جونگکوکه ولی تو منو کوک صدا میکردی نه آقا
_من هیچی از ۴ سال پیش یادم نیست من اصلا یادم نیست دیشب چی خوردم؟
+تو دیشب یادت نیست چی خوردی(خنده شیطانی)
_...از رام برو کنار
+بیبی منو عصبی نکن
_عصبی بشی مگه چیکار میکنی واییی من خیلی ترسیدم
+...
ویو کوک
بخاطر این مریضی سادیسمی هیچکاری دست خودم نبود
از موهاش گرفتم و بردمش زیرزمین
کلی جیغ زد ولی من هیچ ری اکشنی نشون نمیدادم
انداختمش توی زیرزمین و یه شلاق نازک برداشتم و سمتش اومدم
+هوم میخوای بدونی چیکار میکنم
_...
+زبونتو موش خورده نه؟
شروع کردم به شلاق زدن
نیم ساعت بعد
انقدر زده بودم بی جون شده بودم
ا.ت هم خونی روی زمین
اومد سمتش و براید استایل بغلش کردم و بردمش بالا
لباسش رو عوض کردم و دکتر خبر کردم
...
دکتر زخمش رو پانسمان کرد
رفتم کنارش دراز کشیدم
که چشماش باز شد
+ا.ت بیدار شدی؟
_...
+ا.ت کارم دست خودم نبود
_ازت متنفرم آقای جونگکوک
+همونقدری ازم متنفری دوست دارم جئون ا.ت
چشمام کم کم گرم شد و سیاهی مطلق...
شرط
۱۰ تا لایک
۱۰ تا کامنت
- ۹۸۳
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط