{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه خون‌بها بِه از این کشتگان کوی تو را

چه خون‌بها بِه از این کشتگان کوی تو را
که بنگرند به محشر، دوباره روی تو را

تمام، گمشدگان ره توایم و کنیم
به هر طریق که باشیم، جستجوی تو را

دم مسیح که گویند روح‌پرور بود
یقینم آنکه به لب داشت گفتگوی تو را

ز غصه، چون پر کاهی شود ز قصۀ من
اگر به کوه دهم شرح، آرزوی تو را

سبوکشان محبّت کشند دوش‌به‌دوش
اگر گناه دو عالم بود سبوی تو را

به خود مناز و مخند این‌قدَر به گریۀ من
که آب چشم من، افزوده آبروی تو را

ز آب دیده «صبوحی» وضو مساز که خون
مضاف باشد و باطل کند وضوی تو را

شاطرعباس_صبوحی
دیدگاه ها (۱۵)

مرغ دل حسرت زده شیدای حسین استسرمایه ی ما مشق الفبای حسین اس...

امید وصال تو مرا عمر بیافزودخود وصل چه چیزست که امید چنین اس...

ای زلف دانم از چه بدینسان خمیده‌ایعمری به دوش، بار دل ما کشی...

تو را که هر چه مراد است در جهان داری چه غم ز حال ضعیفان نات...

شهر آرام است مثل دیشب و شبهای قبل...

Weird text kaomoji >-<

دانلود مجله فردوسی - شماره 226 - 3 بهمن 1334

کسی که با کتاب آرام گیرد....

#تکست #مود #پونی

در همنشینی با کتاب ها داره قد میکشه(:

تو فکر می‌کنی ریدینگ اسلامپ شدی ولی !؟ریدینگ اسلامپ (کتاب خو...

من نگاه از مردم این شهر میدزدم ولیآنکه را سیری ندارم ز تماشا...

چاره‌ها رفت زِ دست دلِ بیچاره‌ی من تو بیا چاره‌ی من شو ، که ...

📛خاتمی ،روحانی ظریف، کروبی، هادی خانیکی، علی ربیعی،حجاریان، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط