{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی روز بارونی پارت ۲۴

توی روز بارونی پارت ۲۴

پزشک: جواب آزمایش..... شما باردار هستید و بچه یه روزشه
آنیا:دا... دا... دامیان شنیدی چی گفت؟
دامیان؟
دامیانننننن؟
چرا خشکت زده؟
دامیان: باورم نمیشه نمی تونم باورش کنم
یور: قراره نوه دار بشم؟
پزشک: براتون یک برنامه غذایی نوشتم لطفا طبق اون غذا بخورید
انیا: بله حتما
دامیان: بیا بریم خونه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..
(بعد از بازگشت به خانه)

.
.
.
دامیان: پدر....
دزموند: بله؟
دامیان: راستش.... انیا بارداره
دزموند: پس اولین وارث قراره به دنیا بیاد
دامیان: زیاد مطمئن نیستم....
دزموند: از چه چیزی؟
دامیان: راستش.... بیخیال
دزموند: باشه برو و وقت من رو نگیر
دامیان: بله چشم پدر
.
.
.
.
.
.
*ناگهان دامیان انیا رو از پشت بغل میکنه و سرش رو لای موهای انیا میکنه


آنیا: دامی... چیکار میکنی؟
دامیان: هیچی فقط دلم برات تنگ شده
انیا: زیادی لوسی
دامیان: اینطور فکر میکنی؟ بنظرت بچمون دختره یا پسر
انیا: امیدوارم مثل تو لوس نباشه
دامیان: هی
خدمتکار: ارباب جوان بفرمایید سمت میز شام پدرتون جلسه خانوادگی گذاشتند
*سر میز
.
.
.
.

.

.
.
.
.
.
دزموند: خوب قراره راجب یه چیزی صحبت کنیم که خیلی مهمه
قراره عروسی دامیان و انیا ماه بعد برگزار بشه
اما.........
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۷)

#پیک

#پیک

#پیک

حسم به تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط